من در آن لحظه که چشم تو به من مینگرد،
برگ خشکیدهی ایمان را در پنجهی باد؛
رقص شیـطانی خواهش را در آتش سبز؛
نور پنهانی بخشش را در چشمهی مهر؛
اهتزاز ابدیت را میبينم!
بیش از این، سوی نگاهت نتوانم نگریست..
اهتزاز ابدیت را یارای تماشایم نیست.
کاش میگفتی چیست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست..
-فریدونمشیری
+کی پیام تقدیمی رو پاک کنیم
+یکم صبوری کنید خانومیا=)
اگر ایجاد مزاحمت میکنه، فردا پاکش کنید لطفاََ.🤍
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
'این قول رو به همدیگه میدیم از یاد همدیگه نمیریم!'
دستهای از غمها، لال میکنند آدمیزاد را.
نه سخن گفتن از آنها ممکن است و نه سوگواری برایشان مفید.
آدمی میماند بر سر زندگی؛ چه کند؟ چین کند یا چون؟
زاری کند یا بگذرد؟
اگر بگذرد چگونه و اگر زاری کند چهفایده؟
بیچاره آدمیزاد، بیچاره این بشرِ دوپا..
-وارش