عشق را باید با تمام گستردگیاش پذیرفت.
تنها در جسم نمیتوان پیدایش کرد،
بلکه در جسم و روح و هوا،
در آینه، در خواب،
در نفس کشیدنها انگار به ریه میرود
و آدم مدام احساس میکند که دارد بزرگ میشود..
-معروفی
وقتی قلبم در دل تو میتپد؛ چه جوری از خودم بگویم؟
وقتی اسم تو را صدا میکنند من برمیگردم،
چه جوری اسمم یادم بماند؟
من که دیگر من نیستم!
-معروفی
صبور، مثل درختی كه در آتش میسوزد
و توان گريختن ندارد.
حيرتزده چون گوزنی كه شاخهای بلند
در شاخه گرفتارش کردهاند.
همه اين روزها چنینیم.
-لنگرودی
دلم را که مرور میکنم، تمام آن از آن توست!
فقط نقطهای از آن خودم؛ روی آن نقطه هم
میخ میکوبم
و قاب عکس تو را میآویزم.
-نزارقبانی
با من بیا.
با من به آن ستاره بیا.
به آن ستارهای که هزاران هزار سال،
از انجماد خاک و مقیاسهای پوچ زمین دور است
و هیچکس در آنجا از روشنی نمیترسد.
-فروغفرحزاد