چقدر دردناکان دوستیهایی که ناگهانی تموم میشن. چقدر تلخان دوستیهایی که یکطرف هنوز به ادامهش امید داره اما طرف دیگه کاملا اونو به فراموشی سپرده. دوستیهایی که یکطرف بدون هیچ توضیحی رفتن رو بر موندن ترجیح میده. میدونی چیه؟ به نظرم این سکوت، این نگفتن، این توضیحندادن و این نبودِ ناگهانی، بزرگترین ظلم در حق طرف مقابله! و با این اوصاف، چه ظلمها که در حق من نشده.. طفلی من.
-وارش
راه گلو را به تکتکِ بغضهایم نشان داده بودم. بغضِ امشب،
راه را گم کرده است انگار.
طفلکی سر از چشمان و گونهام درآورده است!
-سیدسجادابطحی
خورشید بود.
خورشید بود، نور بود؛ اما تو نبودی. درخت بود، برگ بود؛ اما تو نبودی. زندگی بود، هوا بود؛ اما تو نبودی. ابر بود، بارون بود؛ اما تو نبودی. غم و غصه بود، شادی و خوشی بود؛ اما تو نبودی. تو از زندهبودن فقط نبودن رو بلد بودی. هیچوقت نبودی، هیچوقت. سهم من از تو، فقط کلمهی 'نبودن' بود.
-وارش
اگر روزی ساکت و بیخبر رفتم، دگر از من خبری نخواهی یافت.
فقط این را به خاطر داشته باش که بسیار صبوری کردهام. دندانها شمردهام و بر جگر گذاردهام. ستارهها شمردهام و لیوانها از آب تهی کردهام. هوای بسیار به ریه کشاندهام. اشک، بسیار ریختهام. غصه، بسی خوردهام. چشمها به در خشکانیدهام و بدان آنگاه که رفتهام، اندوهگین، پریشان و آشفته رفتهام. سراغم را هیچ مگیر..
-وارش