و رسالت من این خواهد بود
تا دو استکان چای داغ را از میان دویست جنگ خونین،
به سلامت بگذرانم؛
تا در شبی بارانی، آنها را،
با خدایِ خویش
چشم در چشمِ هم نوش کنیم.
-حسینپناهی
چیزی که وحشتناک بود
حس میکردم که نه زنده زنده هستم
و نه مرده مرده.
فقط یک مرده متحرک بودم
که نه رابطه با دنیای زندهها داشتم
و نه از فراموشی و آسایش مرگ،
استفاده میکردم.
-بوفکور/صادقهدایت
ایکاش دانشمندان و مخترعین
میتوانستند دستگاهی بسازند که خاطرات شیرین زندگانی
انسان را عیناََ
به همان صورت خود ضبط کند،
مثل بوی عطر که هر وقت انسان آرزو کرد
بردارد و ببوید.
-ربهکا/دافنهدوموریه
اگر جنگ نبود،
تورا به خانهام دعوت میکردم و میگفتم
"به کشورم خوش آمدی!
چای بنوش، خستهای.
برایت اتاقی از گل میساختم
و شاید تو را در آغوش میفشردم."
اگر جنگ نبود..
تمام مینهای سر راہ را گل میکاشتم
تا کشورم زیباتر به چشمانت بیاید.
-نزارقبانی
داریوش.2_5442691473566863350.mp3
زمان:
حجم:
11.3M
واسه اینکه باور کنی از منی، به من فکر کن!