راهِ نفس کشیدن برایِ سینهاش، همچو خیابانِ مسدودشده
به سببِ بارش سنگین برف، بسته شده بود..
به اطراف نگاه میکرد و دستش را به گلو گرفته بود، گویا به
دنبالِ چیزی میگشت که به وسیلهی آن نفس بکشد؛ اما دریغا..
غدهی گیرکرده در گلو، به قصدِ شوم آنجا لانه کرده بود، به قصدِ مرگ..
صدایِ عزیز رفته، در گوشهایش طنینانداز میشد ولیک،
قدر ارزنی از تنگدلیاش کاسته نمیشد..
گویی تنها عطرِ پیراهنِ آبی رنگش، استخوانهایِ
برجستهی دستانش و قدِ رعنایش میتوانست از اندوهِ این هجران بکاهد..
گویی تنها دستانِ گرمِ مهربانِ بوسیدنیاش، از غمِ این فراغ میکاست..
اما کجاست؟..
کجایی ای رفته از دستم؛ کجایی؟..(:
[جزئیآت]
از جزئیات برایم بگو؛ از ریزترینهایی که از 'ما' به یآد داری.
بیگمان تو را خواهم پرستید!
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقا جآنم؛ کارِ اینروزهایم حسادت است به زائرانت..
اندوه است که به دلم رخنه کرده و دلتنگیست که در دلم خانه کرده..
⌝همه دارند به پابوس شما میآیند؛
طبق معمول، منِ بیسر و پا جاماندم.. ⌞
درود اهآلیِ ایتا؛
|تـینـٰار| قصد داره هدایایی واستون تدارک ببینه🌝.
جهتِ دریافت هدیه؛
⊰این پیام رو در چنلتون فوروارد کنید.
⊰لینکتون رو اینجا قرار بدید.
⊰از بینِ اعداد ۱ تا ۲۰۰، عددی رو انتخاب کنید تا متنی از کتابِ [۳۶۵روزبدونتو] بهتون تعلق بگیره.
⊰همچنین اسمتون رو بگید تا عکسهایی هموایب با نآمِ زیباتون، براتون ارسال بشه.
ظرفیت؟ به همه میرسه💘
اینجا به انتظار بنشینید✨️.
دوستدارِ شما: وارِش🌿🌝
با رفتنت مشکلی ندارم؛ از نبودت گلهمند نیستم؛
از اینکه مرا میانِ آنهمه خاطره رها کردی و رفتی نیز
گلهمند نیستم؛ ولیک..
دردِ من از آنجا شروع شد که سخنت شد دروغ بودنِ
تمامیِ حرفهایت؛
درد، آنجا مرا بر زمین کوبید که خود را عاشق ِدیگری خواندی و
مرا، خاطراتِ مشترکمان را و تمامِ خوب و بدمان را
به فراموشی سپردی..
به راستی چگونه سبزی و طراوتِ آن خاطرات را به خاکستریِ
منفور، تبدیل کردی؟
چونان ابرِ بارانزا باریدم و باریدم..
به دنبالِ برهان بودم، برهانی برای اینکه چرا او؟
مگر چه داشت؟.
موهایِ صافش دلت را برد یا پیچ و تاب ِموهایم دلزدهات کرد؟
چشمانِ به رنگِ دریایش صدایت کرد یا زِ نجوایِ چشمانِ
سیاهم خسته بودی؟
چه در او نهفته بود که برتری داشت بر تمام ِخاطراتمان..
شرحِ حالِ الآن؟
دلتنگی، دلتنگی، دلتنگی و دلتنگیِ محض!
اما جفاجویِ پر مِهر؛ فراموش نخواهم کرد که چگونه برقِ
چشمانِ سیاهم را به خموشی سپردی..
"وَ حالا؟
این مجنونِ تنگدل، هر دَم به یادِ توست.."