eitaa logo
تـینـٰار.
480 دنبال‌کننده
170 عکس
34 ویدیو
0 فایل
'جایي دور از انسان‌ها، بر سرِ دوراهي، حواليِ آشفتگي‌ها و دردها در انتظارِ چیستم؟.' ↲تـینـٰار؟ تنهايي، تنها و یا تنِ یار! ↲من؟ پاسخگويِ شما در آشفتگی و پريشاني • متن‌ها، چکیده‌ای از قلمِ وارش‌اند، کپی؟‌هرگز..
مشاهده در ایتا
دانلود
__
در وصف چشمانت چه بگویم و چگونه قلم را به حرکت درآورم تا در حقِ آن دو گوی سیاه اجحاف نشود؟ چگونه بنویسم تا مبادا چیزی را جا بگذارمُ گله‌‌ای زِ خود نکنم؟ بگویم جنگلی سرسبز و پیچ‌در‌پیچی که آدمی را مدهوش می‌کند؟ -که گر بگویم اغراق نکرده‌ام. بگویم دریایی خروشان، با جزیره‌ای پر از درختانِ نخلی که زِ یاد آدمی میبرد مرگ را؟ -باز هم اغراق نکرده‌ام. از رنگ و طرحش چه گویم که مردم بفهمند چشمانی که از آن‌ها مینویسم قابلِ پرستیدن بودند و بس.. چشم میبندم و باز تجسم میکنم. باز در ذهنم مینویسم خط به خطِ چشمانت را، ولیکن به دفتر که میرسم، نوشته‌ها پر می‌کشند و جایشان را به غمی می‌دهند که ناشی‌ست از اینکه "مبادا غلط کنم در وصفِ تیله‌هایِ رنگینت!" برق ِ اشکی که همیشه و هرکجا درون آن گوی‌های پرستیدنی بود، کارِ دلِ بیننده را تمام میکرد و همان‌قدر او را تشنه‌ی خود میکرد که آدمی گر ماه‌ها آب نخورد تشنه‌ خواهد شد.. باز هم ذهنم تهی‌ست ز کلمات؛ باز هم وصف ِچشمانت را نتوان گفت.. ❮حتی اگر دگران نیز متوجه برق چشمانت نشوند، من به بوسیدنِ آن‌ها، حتی از دور هم تداوم خواهم بخشید..
رادیـو تـینـٰار AC_12_41_39.mp3
زمان: حجم: 2.7M
" منم آن رفته از یادی که روزی.. " | به نوايِ وارش | ‹ رادیو تـینـٰار! ›
__
عزیزِ دورافتاده‌ی من! من اینجا در این مقیاسِ دور زِ تو، آغوشت و محبتت؛ مشهور شده‌ام به دیوانگی. این مردمِ پرمشغله‌ی شلوغ، چه می‌دانند از چشمانِ همچون آهویت و لبخند پر زِ آرامشت؟ این‌ها تو را چونان انسان‌هایِ دیگر می‌پندارند و چه می‌دانند زِ جنونِ من از برای وجود فرشته‌ای چون تو؟.. به وللّه قسم هیچ نمی‌دانند.. هیچ؛
__
امروز نیز تیره‌یِ تیره بودم! متداوم به این می‌اندیشم که انسان‌ها، در کوته‌زمانی، چقدر سخت و سرد می‌شوند.. درست همچون سنگ، سخت و همچون شب‌هایِ دی مآه، سرد.. همان سردیِ آزار‌دهنده‌یِ چآیِ فراموش‌شده. اصلا چگونه ممکن است آن کلافِ طویلِ خاطرات را به دستِ فراموشی سپرد و قد راست کرد؟! چگونه ممکن است آن زمزمه‌هایِ عاشـ‌قانه، جایِ خود را با الفاظِ تند و پر غم بدهند؟ نگآرا؛ تنها بگو، چگونه توانستی؟
26.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل‌تنگ که می‌شوم، یادِ اوقاتِ دیرینه را زنده می‌کنم. می‌نشینم به مرور و مرور و مرور؛ مرورِ تو، طفلِ عزیزکرده‌ی مادرت! مرور و حسرتِ روزهای زِ دست رفته..
استلا بشم، ویل‌م می‌شی؟