eitaa logo
تـینـٰار.
480 دنبال‌کننده
170 عکس
34 ویدیو
0 فایل
'جایي دور از انسان‌ها، بر سرِ دوراهي، حواليِ آشفتگي‌ها و دردها در انتظارِ چیستم؟.' ↲تـینـٰار؟ تنهايي، تنها و یا تنِ یار! ↲من؟ پاسخگويِ شما در آشفتگی و پريشاني • متن‌ها، چکیده‌ای از قلمِ وارش‌اند، کپی؟‌هرگز..
مشاهده در ایتا
دانلود
به خیالِ خودت تمام رنج‌ها را پذیرفته‌ای و همراه با خاطراتی کهنه، در گوشه‌ای از ذهنت دفنشان کرده‌ای. به زندگی‌ات می‌رسی، چای می‌نوشی، کتاب می‌خوانی، موسیقی گوش می‌دهی، غروب را تماشا می‌کنی و ناگهان؛ سیاهی شب به خاطراتت دستبرد می‌زند و تمام مدفون‌شده‌های مغزت را نبش قبر می‌کند. به سمت‌شان می‌روی. تک‌تک خاطرات و رنج‌ها دوباره برایت تداعی می‌شوند و چنگ می‌‌زنند به شریان‌های قلب رنجورت که زخم‌های عمیقی دارد. آرامشی که به ظاهر برای خودت مهیا کرده بودی را سیاهی به غارت می‌برد و در نهایت، تو می‌مانی و درد‌های دیرینه‌ای که تا آن روز، هزاران بار دفن شده‌اند اما هیچ‌گاه از یاد نرفته‌اند.. تلخ است اما؛ فراموشی در کار نیست و زندگی با تمام رنج‌هایش جریان دارد. _مریم‌عباسی📜
عزیزترینم، امروز سالِ سوم بودنمان، درکنارِ یکدیگر آغاز شد. ای که امواجِ صدایت، صوتِ خوشِ باران را مانند است؛ دل از برایِ این فراقِ دیرینه، شوریده حال و برایِ تجدیدِ دیدار، مشتاق است. ولیک فاصله‌ی اندکِ بینِ ما، فقط چند عدد است.. "۴۸۱"؛ چهار، هشت، یک. مهم ماییم دیگر؛ نه؟ سالِ دومی‌ست که مرهمی، آرامِ جانی و عزیزِ دیارِ دوری(: نقطه‌یِ امن‌م؛ دومین سالگردمون مبارک تیدای دردونه‌م💙🫠((((((((:
تـینـٰار.
عزیزترینم، امروز سالِ سوم بودنمان، درکنارِ یکدیگر آغاز شد. ای که امواجِ صدایت، صوتِ خوشِ باران را ما
درواقع درباره‌ش نمی‌دونم چی تایپ کنم که احساسِ واقعیم رو بیان کنه. خیلی خوشحالم از این‌که یك‌‌سال دیگه‌م، با تمومِ خوبیا و بدیل کنارم بودی. امیدوارم نفس‌هات همیشه پر از مهر و لبخندهات همیشه اُمیدبخش باشه خورشید. 🤍
__
از اندوه این روزها به همان کنج خرابه‌ای پناه می‌برم که از تو برایم به جای مانده؛ همان کنجِ پر زِ خاطره و یادگاری. همان گوشه‌ای که عطرِ تو، مرا به جنون می‌کشاند و همه‌ی من، می‌شود دلتنگی؛ دلتنگی و هجران.. تو هیچ می‌دانی تا چه اندازه چشمانِ کم‌سویم، به دنبالِ دستانِ توست؟ تو هیچ می‌دانی تا به کجا رفته‌ام برایِ یافتنِ نشانی ز تو؟ ای‌کاش برایِ دیدنت، ناچار به تمنا از خاکِ سرد نبودم؛ ای‌کاش برایِ بوسیدنت، ناچار به بوسیدنِ خاک نبودم. ای‌کاش، تو را به من، می‌بخشودند..
اصلا تا بوده؛ همین بوده. بهش فکر نکن ☕️✨️
امروز روزِ عزیزی‌ست عزیزِ دیارِ دورم. همانگونه که پیش‌تر گفته‌م، من تورا با همین فرسنگ‌ها راه، در آغوش می‌گیرم و می‌بوسمت! سالِ پیش را به یاد می‌آوری؟ گفته بودم تو را از برم؛ همچون کتابی. حال نیز می‌گویم، تو را از برم، ولیک تو ناگهانی‌ترینِ منی. تو؟ هر لحظه را می‌توانی به سانِ خورشید گرم و سوزنده باشی و یا می‌توانی همچو زمستان، سرد و یا همچو شب‌هایِ تاریک، غمگین باشی. در تک‌تکِ این احوالات، کنارت خواهم بود. هر روز از عمرمان را با هم خواهیم گذراند و من از این بابت، به تو قول می‌دهم عزیزترینم(: تولدت مبارک مرحم، همدم، پناهگاه و نقطه‌یِ امنِ جغرافیایی‌ام💙((((((: به امیدِ گرفتنِ دست‌هات(((:
هدایت شده از پچ‌پچِ‌وارش.
اون که رفته، دیگه هیچوقت نمیاد؛ تا قیآمت دلِ من گریه می‌خواد((((((: پ‌ن: آخ که چقدر حق گفتی جنابِ داریوش، چقدر حق گفتی..
می‌شه واسه مامانبزرگم دعا کنید؟(((((((: خیلی زیاد، خیلی زیاد دعا کنید... نفری یه الهی به حسین(ع) می‌گید؟..
من دیگه تحمل ندارم...