سلام.
خواستم برایت نامهی فدایت شوم بنویسم ولیک به خود که نگریستم، گلایه دیدم و خستگی.
پس فدایتشوم باشد برایِ وقتی دیگر..
امروز از خستگیها بگویم؟!
گوشِ شنیدن و دلِ فهمیدن و آغوشی برایم داری؟
من؛ از لبخندهای دروغینِ متظاهرانه بیزارم.
از انسانهایِ به ظاهر عاشق و در باطن فارغ، گریزانم.
از دنیایِ فانی و گذرا گلایه دارم.
ولیک؛ من عادت کردهام به لبخندهایِ سطحی.
به خندیدن در کنارِ کسی و تماشایِ مرواریدهایِ غلتانِ چشمانم، در آینهی دل.
هرچند که آینهی دل نیست لامذهب، آینهی دقِ ماست؛ از بس که نا کوک است با صفحهی روزگار.
آشتفتهگونه سخن گفتم، میدانم؛ اما او که باید، میفهمد.
-از میانِ غمها؟!
عادت داشت نوكِ خودکار را بینِ لبهایش بگیرد ؛ یك روز جامدادیاش را دزدیدم و تمامِ خودکارهایش را بوسیدم.
وقتی مادرم خانه آمد ازم پرسید : « چرا لبهایم سرخ شده ؟! خواستم بگویم برای اینکه او سرخ مینویسد ، همیشه سرخ. »
تـینـٰار.
برای من کاغذ بنویس. اگر دیدی نمیتوانی طاقت بیاوری، منزلِ كوچک من، منزلِ تو خواهد بود. من در اینجا بیکار نیستم؛ بعضی کتابهای خوب دارم و اطراف من پر از جنگلهای ساکت و خنک است. به مصاحبت با من چنان خواهی گذرانید که خیال میکنی در عالم ارواح واقع شدهای. پس از آن به مرور خواهی دید که زمان بهترین داروی قلب انسان است.
`تـینـٰار | Tinar .Rakoob-Roozaye-Bi-To-320.mp3
زمان:
حجم:
7.9M
من شکستم، خم به ابروتَم نیومد؛ بس که بیرحمی!
_با احتیاط و در خلوتِ خویش گوش دهید!