تـینـٰار.
احتمالا ستارهها بعد از تولد تو چشمک زدن رو یاد گرفتن. ماه، تابناک بودن رو از تو یاد گرفت و دریا، به تقلید از صدایِ تو، موجهای خروشانش رو به صخرهها کوبید.خورشید بعد از تو فروزان بودنِ واقعی رو فهمید و خاک از لبخندهای تو یاد گرفت و تلاش برای رویاندنِ زندگی در زمین کرد. اون ها هرگز تو نیستن، هرگز.
میدانی عزیزِ جان، با وجود قصهها و غصههایِ بیانتها،
اصلِ قصه از این قرار است که من، تو، ما و شما،
حتی آنها نیز تشکری بیپایان به خویش بدهکاریم..
به کسی که بودهایم، به کسی که مشقتهایِ این مسیر
را تحمل کرد و کسی که زندگانی را گذرانید با اینکه هیچ
دلِ خوشی از آن نداشت!
و حتی با اینکه دیدگانش تار، دستانش زخمی و پاهایش
پینهبسته بود..
هدایت شده از _قهوه تلخ_
حضور یکسری ادم ها توی زندگی واقعا نیازه عمیقا اگه نباشن یک چیزی نیست یک جای کار میلنگه "مامان جوجه"م از همون ادم هاست دوست مجازیه اما من رو بهتر از هزار تا دوست حضوری بلده امیدوارم این آدما همیشه توی زندگیتون بمونن:)"
هدایت شده از « گیلهگُل »
آدمیزاد سختشه که بگه "به من توجه کن".
برای همین قیل و قال راه میاندازه، عصبی میشه، داد میزنه، قهر میکنه، فرار میکنه، با خودش و زمین و زمان لج میکنه، برای اینکه به چشم بیاد؛ برای اینکه دیده شه!
تو فقط میبینی که چشماشو میبنده و داد میزنه و هیچی نمیشنوه؛ اون داره میپره و دستاشو تکون میده و میگه "هی! من اینجام! ببین منو!"
داره میگه "به من توجه کن."
و میدونی چقدر درموندست این جمله؟
سراسر استیصاله و وقتی به زبون بیاد، اگه به زبون بیاد؛ دیگه گفتن و نگفتنش، فرقی نمیکنه.