هدایت شده از -کلبهچوبی-
دلتنگی خیلی بده بچه ها،اگر عزیزاتون پیشتون هستن و میتونید در آغوششون بکشید؛ثانیه ای دریغ نکنید.بغلشون کنید،باهاشون وقت بگذرونید؛این ثانیه ها هیچوقت برنمیگردن.
تـینـٰار.
به خانه نگریست. نه؛ این دیوارهایِ پرغبار، آن دیوارهایی نیستند که با قاب عکسهایش مزین شده بودند. این
آنجا نشسته بود؛ همانجا؛ پشتِ پنجره.
پاهایش را رویِ هم گذاشته بود و با لبخند به بیرون نگاه میکرد؛ خزان بود و برگها ریزان.
او را دید و بیش از پیش دلتنگ شد؛ ولیک دستش کوتاهتر از آن بود که به نگارش برسد.
صدایِ فریادهایش، درونِ خانه میپیچید.
خانهای که تهی بود از ادوات، ادواتِ زندگی؛ زندگی؟
در آنجا، فوج فوج غم ریزان بود و او نیز از آنجا گریزان، اما خاطرات، گوشهی پیراهنِ مشکیاش را گرفته بودند و قصدِ رهاکردن نداشتند!
-قسمتِ دوم.
تـینـٰار.
_
دوری از تو به کنار؛
لحظهی خندهات هنگامِ خداحافظیات را چه کنم؟..
- وارش
تـینـٰار.
هوشت[صدای یهویی ظاهرشدن]؛ من زندهم دوستان💆🏻♀️
هوشت یه مدت کلمهی خلاصه شدهای از فحشهای رمزگذاری شدهی من بود.
چیه این آدمیزاد؟
کل روز راه میره؛ حرف میزنه؛ میخنده؛ غصههاشو پنهون میکنه؛ لباساشو میشوره، پهن میکنه، جمع میکنه، تا میزنه؛ غصههاشو پنهون میکنه؛ طیالارض میکنه؛ شیشه پاک میکنه؛ ظرف میشوره؛ غذا میخوره
باز غصههاشو پنهون میکنه، غصههاشو پنهون میکنه، غصههاشو پنهون میکنه.
یکم رها کن؛ یکم الکی نخند، یکم الکی زندگی نکن آدمیزاد؛ انقدر سخت نگیر.
[الهام از متنِ نآحلهبانو؟]
تقصیر تو نبود. خودم نخواستم چراغ قدیمیِ خاطرهها، خاموش شود. خودم شعرهای شبانهی اشک را فراموش نکردم. خودم کنار آرزوی آمدنت اردو زدم. حالا نه گریههای من دینی بر گردن تو دارند، نه تو چیزی بدهکار دلتنگی این همه ترانهای.
-یغما گلرویی.