تـینـٰار.
_
دوری از تو به کنار؛
لحظهی خندهات هنگامِ خداحافظیات را چه کنم؟..
- وارش
تـینـٰار.
هوشت[صدای یهویی ظاهرشدن]؛ من زندهم دوستان💆🏻♀️
هوشت یه مدت کلمهی خلاصه شدهای از فحشهای رمزگذاری شدهی من بود.
چیه این آدمیزاد؟
کل روز راه میره؛ حرف میزنه؛ میخنده؛ غصههاشو پنهون میکنه؛ لباساشو میشوره، پهن میکنه، جمع میکنه، تا میزنه؛ غصههاشو پنهون میکنه؛ طیالارض میکنه؛ شیشه پاک میکنه؛ ظرف میشوره؛ غذا میخوره
باز غصههاشو پنهون میکنه، غصههاشو پنهون میکنه، غصههاشو پنهون میکنه.
یکم رها کن؛ یکم الکی نخند، یکم الکی زندگی نکن آدمیزاد؛ انقدر سخت نگیر.
[الهام از متنِ نآحلهبانو؟]
تقصیر تو نبود. خودم نخواستم چراغ قدیمیِ خاطرهها، خاموش شود. خودم شعرهای شبانهی اشک را فراموش نکردم. خودم کنار آرزوی آمدنت اردو زدم. حالا نه گریههای من دینی بر گردن تو دارند، نه تو چیزی بدهکار دلتنگی این همه ترانهای.
-یغما گلرویی.
کاش بر ساحل رودی خاموش؛
عطرِ مرموز گیاهی بودم!
چو بر آنجا گذرت میافتاد
به سرا پای تو لب میسودم.
کاش چون نایِ شبان میخواندم،
به نوای دل دیوانهٔ تو..
خفته بر هودَج موّاج نسیم
می گذشتم ز در خانهٔ تو!
کاش چون پرتو خورشیدِ بهار؛
سحر از پنجره می تابیدم.
از پس پردهٔ لرزان حریر،
رنگ چشمان تو را می دیدم..
-فروغ فرحزاد.