eitaa logo
طُره..
50 دنبال‌کننده
320 عکس
362 ویدیو
1 فایل
کاش امشب، موهایت را تاب ندهی! دلتنگی‌‌هایم را با هزار بدبختی خوابانده‌ام! جانم؟ https://daigo.ir/secret/51291441274
مشاهده در ایتا
دانلود
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اون رفیق انقلابیم وقتی میکروفون میاد دستش:
هدایت شده از - خـانومِ۲۷۴.
خدایا مردم لبنان رو در پناه خودت حفظ بفرما. الهی آمین.
هدایت شده از -فاطمه.
تولدت مبارک رهبرشهیدم :))❤️‍🩹
هدایت شده از ‌‹مـٰاه‍ِ مَـڹ›
* تولدت مبارك پدر آسمونی ما : )) دلم برات تنگ می‌مونه همیشه .
هدایت شده از ♡...i l l u s t r a t i o n...♡
بمناسبت میلاد امام رضا (ع) و به یاد شهدای میناب🥀 این تصویر یکی از بچه های میناب به نام محمدرضا شهدادی است. محمدرضا هفته قبل از شهادتش به مشهد رفته بود. او بعد از نماز مغرب، در حرم این تصویر را به یادگار گرفت. در حالی که بعد زیارت حرم امام رضا (ع) در گوشه ای نشسته و لبخند زیبایی روی لب هایش بود. اما او دیگر در میان ما نیست... محمدرضا در کلاس دوم، در مدرسه ی شجره ی طیبه ی میناب به شهادت رسید...روحش شاد و یادش گرامی...🌱🇮🇷 تصویرگر: زینب ابراهیمی ID: @Zein_art کانال در بله https://ble.ir/zeinab_illustration
6.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما اینگونه از سرزمینمان محافظت میکنیم ....🇮🇷 💚🤍❤️ @panahian_arbaein
هدایت شده از نیافته''
پیر مردی تمام عمرش را بین بازار و کوچه سر می‌کرد هرکسی بار در دکانش داشت پیر افتاده را خبر می‌کرد او که عمری برای نان حلال گاری‌اش را به هر طرف می‌برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد روزی از کوچه که به خانه رسید همسرش گفت: درد نان داریم از بد حادثه همین امشب نان نداریم و میهمان داریم سال‌ها با غم تهی‌دستی در خفایت اگرچه سر کردی می‌رود آبروی‌مان امشب دست خالی اگر تو برگردی باز هم راهی خیابان شد حجره‌ها را یکی یکی می‌دید هیچ باری نمانده روی زمین از نگاهش عذاب می‌بارید گوشه‌ای بین کوچه و بازار با خودش گفت کاش می‌مردم خسته‌ام دیگر از همه از بس حسرت عمر رفته را خوردم در همین حال بر زمین خوابید ناگهان کودکی صدایش کرد پیرمرد خمیده حیران شد گیوه را تا به تا که پایش کرد گفت جانم مرا صدا کردی زودتر عرضه کن که کارت چیست؟ مس، ملافه، گلیم یا قالی حاضرم من بگو که بارت چیست پسرک گفت پیش آن کوچه روضهٔ هفتگی شده برپا دیگ را از حیاط خانه ما می‌توانی بیاوری آقا؟ پیرمرد از جواب او جا خورد دیگ نذری روضه را می‌دید گاری‌اش را جلو عقب کرد و به سیه روزی خودش خندید یادش افتاد عهد دیرین را روز اول که گاری‌اش را برد قول داده که رایگان ببرد بار روضه اگر به تورش خورد پیر مردی که در دوراهی بود این طرف دیگ نذری بی‌مزد آن طرف خانواده‌اش محتاج مرگ بر روزگار شادی دزد دیگ را برد عقل او می‌گفت مزد زحمت بگیر و عاقل باش که در این روزگار جایز نیست تنگ‌دستی و کار بی‌پاداش دل ولی حرف دیگری می‌زد عهد دیرین بهانۀ دل بود پیرمرد از دلش حمایت کرد بس که این پیر خسته عاقل بود دیگ را برد مبلغی نگرفت دست خالی به خانه بر می‌گشت پیر مرد شکسته و تنها از گذشته شکسته‌تر می‌گشت تا به خانه رسید از بازار ناگهان مضطرب شد و حیران پشت در کفش های بسیار و داخل خانه مملو از مهمان از لب پنجره نگاه انداخت میوه‌های عجیب و رنگارنگ عطر ناب برنج ایرانی نالهٔ زعفران در هاونگ همسرش که ز خانه بیرون رفت دید مردش نشسته با حیرت گفت از دست پر رسیدن تو متحیر شدم خدا قوت تا تو از خانمان برون رفتی پیرمردی شریف و گاری‌کش دم در آمد و صدایم زد گفتم از پشت نرده فرمایش؟ بیقرار و شکسته چون مرغی که پر و بال بر قفس می‌زد عطش از چهره‌اش نمایان بود تشنه بود و نفس نفس می‌زد گفت این خوار و بار را داده است مادری قد کمان و آزرده ما بدهکار همسرت هستیم دیگ نذری برایمان برده هرکسی که ندارد عشق تورا تازه فهمیده که نداری چیست قصۀ کل عاشقان حسین قصۀ پیرمرد گاریچی ست - رضا صمدیان
هدایت شده از سدخارجی
11.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ما هم خیلی دوستتون داریم❤️ دمتون گرم که با وجود برخی بی‌مهری‌ها، آبروداری کردید 🇮🇷🫡 @Sedkhareji ✔️
کارخانه و منزل دومرتبه ساخته می‌شود، اما استقلال دومرتبه به دست نمی آید. دو دفعه روی حسن نیت مملکت ما اشغال شد و چه ها کشیدیم ما از این اشغال. محمدرضا پهلوی، ۳ بهمن ۱۳۵۱ @Squad_iran | #T