سهشنبهها یکجور دیگریاند.
میترسم زندگی تموم شه و من ناخدای زندگیم رو، موری زندگیم رو، شمس زندگیم رو پیدا نکنم.
سفرِ دشوار ما به پایان رسیده
ای ناخدا، ناخدای من!
کشتی
از پسِ همهی صخرهها برآمده
و اینک
این پاداشی که در پیاش بودیم؛
لنگرگاه نزدیک است
آوای زنگها را میشنوم
جماعت هلهله میکنند
و هیبتِ کشتی را
نظاره میکنند…
- والت ویتمن.
زندگیم به دو دورهی "قبل از انجمن شاعران مرده" و "بعد از انجمن شاعران مرده" تقسیم میشه.
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
متأسفانه بیشه هر لحظه ممکنه آتیش بگیره به دست گرگها، میایید به بیشهی بغلی آهوها رو دوباره گُم نکنم تو تاریکیِ شب و بغضو کینهی گرگها ؟
🦌` https://t.me/TheDeerShallReturn
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
آهوها و گوزنهای شباهنگِ زندگانی، دوباره هستید تا که کلمهای بگید و من متنی بنویسم مِنبابش ؟ این پیامو پیام بالا رو بفرستین خونههاتون تا من خدمتِ والا و روشنتون کلامی ناقابل و کمارزش ارزونی کنم. تا ساعت دوازده مینویسم. ☀️