Unapologetic.
وقتی میگم عشق منظورم اینه که کِن وقتی عاشق شد واقعا تغییر کرد.
یعنی نیک لیندزی رو اندازه یه دنیا دوست داره ولی لیندزی اونو دوست نداره، یعنی نیک میشینه و آهنگ برای لیندزی مینویسه ولی لیندزی زیر یه درخت کس دیگهای رو میبوسه.
اما جفتشون حق دارن چون این عشقه.
عشق باعث میشه کیم و دنیل هرروز دعوا کنن، ولی هربار که از هم جدا بشن همه بدونن فردا دوباره بهم بر میگردن.
این عشقه، جالب، تلخ و پیچیده.
و میدونید چیه در طول سریال همزمان که میدیدم یه ادیت هم پیش میبردم، صحنه به صحنه.
و دیشب آخرین صحنه هم کامل شد یعنی یه ادیت کامل
اما به خاطر یه اشتباه احمقاته گند خورد تو ادیت و به خاطر یه اشتباه احمقانه دیگه من همه تیکه ها رو حذف کردم پس پیشنویس هم به درد نمیخوره
یعنی اون همه زحمت، روزهایی که طول کشید... خدایا من حتی روش متن انداخته بودم و بعد حالا هیچی. هیچی دیگه نیست باید از صفر شروع کنم که امکان نداره چون قسمت ها رو پاک کردم
اعصابم جدی خورده
و چشمام هم میسوزه چون دیشب به خاطر درست کردن و بعدش جمع کردن اون ادیت لعنتی خیلی بیدار موندم