eitaa logo
~چَنـد قـَدَمـ👣تآ وِصـآلــّ🍃
1.5هزار دنبال‌کننده
3.7هزار عکس
1.6هزار ویدیو
42 فایل
دیـٰانت منهـٰاے سیـٰاست🍃 نتیجہ‌اش مےشود کربلـٰا💔؛ نہ‌ ظهور!💚 شروط‌"تبادل‌،کپی..."🤗↶ https://eitaa.com/sh_Vesal180 "شنوای حرفاتون هستیم"😉↶ https://daigo.ir/secret/1491814313 هشتگ‌ها😇↶ https://eitaa.com/3121542/16574 .
مشاهده در ایتا
دانلود
سعی می کرد تمام نمازهایش را اول وقت بخواند 👌 بارها شده بود در اتوبان داشتیم میرفتیم که وقت نماز میشد و رضا همان لحظه یک جایی پارک میکرد و نماز اول وقت میخواند☺️ خیلی مقید به نماز شب بود، ساعت 3 نیمه شب پا می شد و نماز شب می خواندمن را هم بیدار می کرد.📿 -🌱شهیدرضاکارگربرزی 💡@VESAL_180
ابراهیم می‌گفت : دنیا همین است تا آدم عاشقِ دنیاست وَ به این دنیا چسبیده ، حال و روزش همین است . اما اگر انسان سرش را به سمتِ آسمان بالا بیاورد و کارهایش را برای رضای ِ خدا انجام دهد ، مطمئن باش زندگیش عوض می‌شود و تازه معنی زندگی کردن را می‌فهمد :))🌱 🕊 📬ᴠᴇsᴀʟ
محمد حسین پسرعموی من بود. ما هفتم مهر سال ۹۰ عقد کردیم و یک سال بعد هم به خانه خودمان رفتیم ..💞.. برای انتخاب نام محمد یاسا کلی تحقیق کردیم؛ یاسا به معنی پاک و دور از گناه است ..👼🏻.. همسرم به ندرت عصبانی می‌شد و اگر هم به آن نقطه می‌رسید پس از ناراحتی و عصبانیت برای اینکه از دلم در بیاورد هرکاری از دستش بر می‌آمد انجام می‌داد و جبران می‌کرد ..😊.. اما وقتی عصبانی و ناراحت می‌شد، کمی طول می‌کشید تا دلش را به دست بیاوری ..❤️‍🩹.. همیشه در تنگناهای مالی خیالم از بابت محمدحسین راحت بود با رفتارهای مردانه‌اش خیلی امیدوارم می‌کرد. به او ایمان داشتم که مشکل را حل می‌کند و تا جایی که ممکن بود نمی‌گذاشت شرایط سخت شود ..😇.. شـهـیـد مدافع حرم سیدمحمدحسین‌میردوستی🕊 「➜𝕍𝔼𝕊𝔸𝕃_𝟙𝟠𝟘
قهر بودیم،در حال نماز خواندن بود ، نشسته بودم و توجھی به همسرم نداشتم .. کتاب شعرش را برداشت و با یک لحن دلنشین شروع کرد به خواندن . ولی من باز باهاش قهر بودم؛ کتاب را گذاشت کنار و به من نگاه کرد و گفت : غزل‌تمام،نمازش‌تمام،دنیامات‌سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد . باز هم بھش نگاه نکردم! اینبار پرسید : عاشقمۍ؟ سکوت کردم؛ گفت: عاشقم گرنیستی لطفی‌بکن نفرت بورز بی‌تفاوت بودنت هرلحظه آبم میکند! دوباره با لبخند پرسید : عاشقمۍ مگه نه؟ گفتم : نه! گفت : تو نه میگویی و پیداست میگوید دلت آری ، ك این سان دشمنی یعنۍ ك خیلی دوستم داری :)! زدم زیر خنده و روبروش نشستم دیگر نتوانستم به ایشان نگویم ك وجودش چقدر آرامش بخشہ .. بهش نگاه کردم و از تہ دل گفتم: خداروشکر کہ هستۍ ♥️:) روایت:شھید عباس بابایی 「➜νєѕαℓ_¹⁸⁰🌱」
خرید عقدمان یڪ حلقھ ۍ نھصد تومانۍ بود براۍ من همین و بس . ☺❤ بعد از عقد ، رفتیم حرم . 💛🌱 بعدش گلزار شھدا . 🕊🌹 شب هم شام خانھ ۍ ما . صبح زود مھدۍ برگشت جبھھ 🙂🍂 راوۍ : همسرشھيدمھدۍزين‌الدين 🕊「➜𝕍𝔼𝕊𝔸𝕃_𝟙𝟠𝟘
هر چے از پشت درِ آشپزخونہ خواهش کردم،فایده نداشت☹️ درو بسته بود و مےگفت : چیزے نیست،الان تموم میشہ وقتے اومد بیرون دیدم آشپزخونہ رو مرتب کرده ڪف آشپزخونہ رو شستہ ظرفهارو چیده سر جاشون روے اجاق گاز و تمیز کرده و خلاصہ آشپزخونہ شده مثل یہ دستہ گل گفتم: با این کارا منو خجالت زده میکنے گفت: فقط‌خواستم‌کمکےکرده‌باشم💙 خدا میخواست زنده بمانے ص⁷ شهیدعلےصیآدشیرازے 「➜νєѕαℓ_¹⁸⁰🌱」
هنوز آن کاغذ را دارم شرایطش را خلاصہ رویش نوشتہ بود و پایینش را امضا کرده بود تمام جلسه خصوصے صحبت ما درباره ازدواج ختم شد بہ همان کاغذ ؛ مختصر و مفید🙂 بعد از ، باسمہ تعالے دهـ¹⁰ تا از نظراتش را نوشتہ بود بعضے هایش اینطور بودند : "داشتن ایمان بہ وخدا و خُداجویے مقلد امـام بودن و پیروے از رسالہ ایشان شغل من پاسـدار است مشکلات آینده جنگ مکان زندگـی انگیزه ازدواج ، رسیدن بہ کمال💙" عبارت‌ها کوتاه بود اما هر کُدام یك دنیآ حرف داشت براےِ گفتن.. شهید سیدعلے حُسینے ساکنان ملك اعظم³،ص⁷⁸📚 「➜νєѕαℓ_¹⁸⁰🌱」
_توحق نداری شهید شی لبخش تلخ شد. اگر شهید نشم ...می میرم ! 🕊🌿 📬@VESAL_180
شهیدحججــےمــےگفت؛ همـہ‌مــےگویند: خوش‌بہ‌حـٰال‌فلانـے،شهید‌شد امــٰـاهيچ‌ڪس‌حواسش‌نیست ڪہ‌فلانـےبراےشهیدشدن شهیدبودن‌رايـٰادگرفت... ♥︎●●| 📬•[V͎E͎S͎A͎L͎_͎1͎8͎0͎]•
🌹و سلام بر او که می گفت: عشق و عاشقی اونی نیست که دو نفر به هم نگاه کنن👀! عشق و عاشقی زمانی درسته که دو نفر به یه نقطه نگاه کنن: شهدا همه نگاهشون به یه نقطه بود "اونم قرب الهی" -🕊شهید‌محمدهادی‌امینی
موقع‌ خرید جھیزیہ خانم فروشندھ بھ گوشیم نگاھ ڪرد و گفت: این‌ عڪس ڪدوم‌ شھیدھ؟!🍂 خندیدم‌ و گفتم‌ : هنوز شھید نشدھ!🕊 عڪس شوهرمھ.!🙂❤ ◇راوۍ:همسر شھید محمد حسين محمد خانۍ 「➜νєѕαℓ_¹⁸⁰🌱」