سعی می کرد تمام نمازهایش را اول وقت بخواند 👌
بارها شده بود در اتوبان داشتیم
میرفتیم که وقت نماز میشد و رضا
همان لحظه یک جایی پارک میکرد و
نماز اول وقت میخواند☺️
خیلی مقید به نماز شب بود، ساعت 3
نیمه شب پا می شد و نماز شب می خواندمن را هم بیدار می کرد.📿
-🌱شهیدرضاکارگربرزی
#لحظه_ای_با_شهدا
💡@VESAL_180
ابراهیم میگفت :
دنیا همین است تا آدم عاشقِ دنیاست
وَ به این دنیا چسبیده ،
حال و روزش همین است .
اما اگر انسان سرش را به سمتِ آسمان
بالا بیاورد و کارهایش را برای رضای ِ
خدا انجام دهد ، مطمئن باش زندگیش
عوض میشود و تازه معنی زندگی کردن
را میفهمد :))🌱
#شهیدابراهیمهادی
#لحظه_ای_با_شهدا 🕊
📬ᴠᴇsᴀʟ
محمد حسین پسرعموی من بود.
ما هفتم مهر سال ۹۰ عقد کردیم
و یک سال بعد هم به خانه خودمان رفتیم ..💞..
برای انتخاب نام محمد یاسا کلی تحقیق کردیم؛ یاسا به معنی پاک و دور از گناه است ..👼🏻..
همسرم به ندرت عصبانی میشد و اگر هم به آن نقطه میرسید پس از ناراحتی و عصبانیت برای اینکه از دلم در بیاورد هرکاری از دستش بر میآمد انجام میداد و جبران میکرد ..😊..
اما وقتی عصبانی و ناراحت میشد، کمی طول میکشید تا دلش را به دست بیاوری ..❤️🩹..
همیشه در تنگناهای مالی خیالم از بابت محمدحسین راحت بود با رفتارهای مردانهاش خیلی امیدوارم میکرد.
به او ایمان داشتم که مشکل را حل میکند و تا جایی که ممکن بود نمیگذاشت شرایط سخت شود ..😇..
شـهـیـد مدافع حرم سیدمحمدحسینمیردوستی🕊
#از_یار_بگو
#لحظه_ای_با_شهدا
「➜𝕍𝔼𝕊𝔸𝕃_𝟙𝟠𝟘
قهر بودیم،در حال نماز خواندن بود ،
نشسته بودم و توجھی به همسرم نداشتم ..
کتاب شعرش را برداشت و با یک لحن دلنشین شروع کرد به خواندن .
ولی من باز باهاش قهر بودم؛
کتاب را گذاشت کنار و به من
نگاه کرد و گفت :
غزلتمام،نمازشتمام،دنیاماتسکوت بین من
و واژه ها سکونت کرد .
باز هم بھش نگاه نکردم!
اینبار پرسید : عاشقمۍ؟
سکوت کردم؛
گفت:
عاشقم گرنیستی لطفیبکن نفرت بورز
بیتفاوت بودنت هرلحظه آبم میکند!
دوباره با لبخند پرسید :
عاشقمۍ مگه نه؟
گفتم : نه!
گفت : تو نه میگویی و پیداست
میگوید دلت آری ،
ك این سان دشمنی یعنۍ ك
خیلی دوستم داری :)!
زدم زیر خنده و روبروش نشستم
دیگر نتوانستم به ایشان نگویم ك
وجودش چقدر آرامش بخشہ ..
بهش نگاه کردم و از تہ دل گفتم:
خداروشکر کہ هستۍ ♥️:)
روایت:شھید عباس بابایی
#از_یار_بگو
#لحظه_ای_با_شهدا
「➜νєѕαℓ_¹⁸⁰🌱」
خرید عقدمان یڪ حلقھ ۍ
نھصد تومانۍ بود براۍ
من همین و بس . ☺❤
بعد از عقد ، رفتیم حرم . 💛🌱
بعدش گلزار شھدا . 🕊🌹
شب هم شام خانھ ۍ ما .
صبح زود مھدۍ برگشت جبھھ 🙂🍂
راوۍ : همسرشھيدمھدۍزينالدين
#از_یار_بگو
#لحظه_ای_با_شهدا
🕊「➜𝕍𝔼𝕊𝔸𝕃_𝟙𝟠𝟘
هر چے از پشت درِ آشپزخونہ
خواهش کردم،فایده نداشت☹️
درو بسته بود و مےگفت :
چیزے نیست،الان تموم میشہ
وقتے اومد بیرون
دیدم آشپزخونہ رو مرتب کرده
ڪف آشپزخونہ رو شستہ
ظرفهارو چیده سر جاشون
روے اجاق گاز و تمیز کرده و خلاصہ
آشپزخونہ شده مثل یہ دستہ گل
گفتم:
با این کارا منو خجالت زده میکنے
گفت:
فقطخواستمکمکےکردهباشم💙
خدا میخواست زنده بمانے ص⁷
شهیدعلےصیآدشیرازے
#از_یار_بگو
#لحظه_ای_با_شهدا
「➜νєѕαℓ_¹⁸⁰🌱」
هنوز آن کاغذ را دارم شرایطش
را خلاصہ رویش نوشتہ بود
و پایینش را امضا کرده بود
تمام جلسه خصوصے صحبت ما
درباره ازدواج ختم شد بہ
همان کاغذ ؛ مختصر و مفید🙂
بعد از ، باسمہ تعالے
دهـ¹⁰ تا از نظراتش را نوشتہ بود
بعضے هایش اینطور بودند :
"داشتن ایمان بہ وخدا و خُداجویے
مقلد امـام بودن
و پیروے از رسالہ ایشان
شغل من پاسـدار است
مشکلات آینده جنگ
مکان زندگـی
انگیزه ازدواج ، رسیدن بہ کمال💙"
عبارتها کوتاه بود
اما هر کُدام
یك دنیآ حرف داشت براےِ گفتن..
شهید سیدعلے حُسینے
ساکنان ملك اعظم³،ص⁷⁸📚
#از_یار_بگو
#لحظه_ای_با_شهدا
「➜νєѕαℓ_¹⁸⁰🌱」
_توحق نداری شهید شی
لبخش تلخ شد.
اگر شهید نشم ...می میرم !
#لحظه_ای_با_شهدا 🕊🌿
📬@VESAL_180
{☃❄️}
•
•
ﻣﻨﺎﺟﺎﺕ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ🦋' از ﺩﮐﺘﺮ ﭼـﻤﺮﺍﻥ:
ﺧــﺪﺍﯾـﺎ ...
ﺍﺯ ﺑﺪ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﺖ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﻪ
ﺩﺭﮔﺎﻫﺖ ...😞'
ﺍﻣﺎ ﺷﮑﺎﯾﺘﻢ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﯿﮕﯿﺮﻡ ...🙌🏼'
ﻣﻦ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﻡ ...×
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﺑﺪﯼ ﺭﺍ،
ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﯼ✨!-
ﺗﺎ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﺖ💔-
ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ ...🌻'
ﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ؛ ﮐﻨﺎﺭﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ...🚶🏿♀
ﻣﻌﻨﺎﯾﺶ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ...(:'
ﻣﻌﻨﺎﯾﺶ ﺍﯾﻨﺴﺖ که؛
ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩﯼ ﺗﺎ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻢ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ ...☺️🧡'
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺭﺩ ...(:'
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ🙁-
ﺩﻭﺳــتـتــــ ﺩﺍﺭﻡ ♡'
ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺏ ﻣن🌱'
#حال_خوب
#لحظه_ای_با_شهدا
شهیدحججــےمــےگفت؛
همـہمــےگویند:
خوشبہحـٰالفلانـے،شهیدشد امــٰـاهيچڪسحواسشنیست
ڪہفلانـےبراےشهیدشدن
شهیدبودنرايـٰادگرفت...
♥︎●●|#لحظه_ای_با_شهدا
📬•[V͎E͎S͎A͎L͎_͎1͎8͎0͎]•
🌹و سلام بر او که می گفت:
عشق و عاشقی اونی نیست که دو
نفر به هم نگاه کنن👀!
عشق و عاشقی زمانی درسته که
دو نفر به یه نقطه نگاه کنن:
شهدا همه نگاهشون به یه نقطه بود
"اونم قرب الهی"
-🕊شهیدمحمدهادیامینی
#لحظه_ای_با_شهدا
موقع خرید جھیزیہ
خانم فروشندھ بھ گوشیم
نگاھ ڪرد و گفت:
این عڪس ڪدوم شھیدھ؟!🍂
خندیدم و گفتم :
هنوز شھید نشدھ!🕊
عڪس شوهرمھ.!🙂❤
◇راوۍ:همسر شھید محمد حسين محمد خانۍ
#از_یار_بگو
#لحظه_ای_با_شهدا
「➜νєѕαℓ_¹⁸⁰🌱」