eitaa logo
وِصال؛
412 دنبال‌کننده
570 عکس
338 ویدیو
0 فایل
" ܢ‌ܘ ࡅ߭ߊ‌ܩܢ ߊ‌ࡐ‌ ‌‌" یکمین روز از هفتمین ماه"سال" :) و من می‌نویسم تا جایی که قلمم نفس بکشه..! شَنوای حرفاتون؛ https://abzarek.ir/service-p/msg/3955334
مشاهده در ایتا
دانلود
"سَرم درونِ خیالم؛ به روی شانه‌یِ توست.."
من حل شده ام در شعر او شعر نمی خواند !
هیچکس نمی داند پشتِ این سکوت چه می گذرد؛ من مدت هاست دارم با چیز هایی میجنگم که حتی نمی توانم توضیحشان بدهم .
اثری نمانَد از من ، اگر این چنین بمانم..
من شکننده تر از آن بودم که با غم نبودنت بسازم.
پاییز هم دیگر سرد و بارانی نیست، مراعاتِ حالمان را می‌کند.
نگاهم محوِ چشمانت، برایَت شعر می‌خوانم.. خودم اینجا، دلم اینجا، حواسم را نمی‌دانم..!(:
در من پاییزی‌ست که هیچ بهاری به دادش نمی‌رسد؛ درختانش هنوز ایستاده‌اند، اما دیگر شوقی برای شکوفه دادن ندارند.
بعضی از خاطرات با تو دفن خواهد شد چون آنها هک شده اند روی قلب و مغز تو . . .
وقتی بغلم می کردی فکر میکردم هیچ غمی به من نمی رسد .. سرم را روی شانه ات می گذاشتم و فکر میکردم تا وقتی تو هستی هیچ اتفاقی نمی تواند مرا از پا بیندازد . آرام سرم را بلند میکردم در چشمانت نگاه میکردم و دنبال چیزی میگشتم که خیالم را راحت کند دنبال نشانه ای که بگوید هر اتفاقی هم بیافتد میمانی ‌. چه میدانستم روزی بزرگترین غم زندگی ام، نبودن همان آغوش خواهد بود.