ببین،مندوستتدارمخب؟
وبهخاطرتحاضرمتموماون
پلهاییکهحتیخودمهمتوی
خرابکردنشوننقشینداشتم؛
دوبارهبسازم،چونمنمیدونم
حتیاگهمیلیاردهاسالبگذره
بازمنتویهرتناسخمدنبالتو
خواهمگشت؛حتیاگهگلبرگی
ازیهرزسفیدباشیچونکهتومثل
افتاببهزمستونقلبممیتابیو
حتیاونقسمتاییکهمنباور
نمیکردمحسیداشتهباشن،زنده
میکنیتوچکیدهینگاهخداتو
زندگیمنی،سادهتربخوامبگم؛
تو تمام روح منی :)💙
« هرشب به خودش میگفت فردا دیگر طاقتش تمام میشود اما فردا که میآمد باز زندگی جریان داشت...»
((چنان مشتاقم ای دلبر به دیدارت که از دوری،
برآید از دلم آهی،بسوزد هفت دریا را))
_سعدی