باخبر هستی نگاهم بیقرار چشم توست؟
عاشق دیوانهات چشمانتظار چشم توست
اختیار قلب من دیگر ز دستم رفتهاست
از زمان دیدنت، در اختیار چشم توست
دلتنگی خیلی چیز عجیبیه؛ وسط کاری و حواست به هیچجا نیست، یهو میبینی دلت داره چیکهچیکه آب میشه و میچکه و با هیچی نمیتونی جلوش رو بگیری.
مگر اینکه ی خبری ازش بشه، ی پیامی ازش بگیری، یه چیزی راجبش بشنوی.
"
آنقدر دوستت دارم و آنچنان دلتنگت هستم که جز این دو فعل اگر چیز دیگری بگویم بیهوده است