فروغ چه زیبا گفت:
آن کسی را که تو می جویی
کی خیال تو به سر دارد؟¿
بس کن این ناله و زاری را
بس کن او یار دگر دارد:)
یادتونه انگشت کوچیک هم رو
میگرفتیم و
سه بار میگفتیم قول قول قول؟
کاش
هنوز میشد مثل بچگی
از این قولهای محکم داد و پاش
موند و نترسید.
به خدا عشق به رسوا شدنش میارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش میارزد
دفتر قلب مرا وا كن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش میارزد
گرچه من تجربهای از نرسیدنهایم
كوشش رود به دریا شدنش میارزد
كیستم؟... باز همان آتش سردی كه هنوز
حتم دارد كه به احیا شدنش میارزد
با دو دست تو، فروریختنِ دم به دمم
به همان لحظهی برپا شدنش میارزد
دل من در سبدی، عشق به نیل تو سپرد
نگهش دار؛ به موسی شدنش میارزد
سالها گرچه كه در پیله بماند غزلم
صبر این كِرم به زیبا شدنش می ارزد
وای اگر آنچه شنیدم راست باشد چه کنم
آن که رفته واقعا میخواست باشد چه کنم
وای اگر بازنگردد فرصت دیدارش
هی نگویید به من او تنهاست باشد چه کنم