بغل کردن خیلی عجیبه!
دستتو میپیچی دور بدن یه موجود زندا
و انگار که یه سرنگ پر از
مورفین وارد پوست تنت شده
شناور میشی تو آرامش!!
چه قشنگ میگه:
اگه به اندازه یه دریا گریه کنی من همون ماسه ام
که لب ساحل منتطرم اشکاتو خشک کنم.
یعنی میشود آن روز برسد؟
که،همه احوال تو را از من بگیرند؟
که سراغت را《فقط》من داشته باشم؟
که بگویم خوب است
درگیر زندگیمان است
در فکر من است
خوبیم،
مشغول دوست داشتن،همدیگریم..
یعنی میشود؟!