وقتی روز تموم شد توی رخت خوابتی همه دوستاتم رفتن بخوابن و تو تنها شدی همون لحظه است که یاد خیلی چیزآ تورو به گریه میندازه..!
گوش هایم را میگیرم!
چشمهایم را میبندم!
زبانم را گاز میگیرم!
ولی حریف افکارم نمیشوم...
چقدر دردناک است فهمیدن...!
خوش بحال عروسک آویزان به آینه ماشین،
تمام پستی و بلندی های زندگیش را میرقصد!!!
کاش زندگی از آخر به اول بود
پیر بدنیا امدیم
انگاه در رخداد یک عشق؛جوان میشیدیم
سپس کودکی معصوم میشیدیم و در
نیمه شب با نوازش های مادر، ارام میمردیم:)))