یه شب ایی باهم خندیدیم یه شب آیی باهم گریه کردیم. هوامو داشتی،تا تونستم هوات داشتم. حرف هایی که باید به مامان میزدم برای تو زدم دست نوازش مامانمو تو کشیدی رو سرم
دور بودیم اما روحامون میومدن ملاقاتهم روح تورو نمیدونم اما روح خودم چرا لِه لِهم بود تنهات نزاشت.خیلی وقتام دل شکوندی به روت نیاوردم.خیلی وقتام تنهامگذاشتی به روت نیاوردم. خیلی وقتام نیازت داشتم نبودی.خیلی وقتا صدات کردم"جانم"گفتنت بشنوم ولی همون روزآ نمیدونم چت میشد با"بله"و"هوم"جوابم دادی.خیلی وقت آ اومدم برات از دردم بگم دیدم حالت خوش نیست پشیمون شدم ریختم تو خودم اینا شد که الان شدم این....
با نامردی
به اون لیوان تیکه تیکه شده قسم
به اون تیکه پُودر شده قسم
به اون بغض نشسته پشت چشمات قسم
به قرمزی کف دستم موقع جمع کردنشون قسم
به پَریدگی روی سرامیکقسم
به توی ذوق زدن قسمت متفاوت سرامیک قسم
مننمیخواستماینطوری بشه..!
در تمام صفحات کتابی که
برایت فرستادم، بوسه کار گذاشتم
مطمئن بودم برای بوییدن کاغذ نو
پیشانیات را جلو میآوری...
و اینك تکه ای از روحم در صفحه صفحه این کتاب است...