eitaa logo
وِصال؛
417 دنبال‌کننده
570 عکس
334 ویدیو
0 فایل
" ܢ‌ܘ ࡅ߭ߊ‌ܩܢ ߊ‌ࡐ‌ ‌‌" یکمین روز از هفتمین ماه"سال" :) و من می‌نویسم تا جایی که قلمم نفس بکشه..! شَنوای حرفاتون؛ https://abzarek.ir/service-p/msg/3955334
مشاهده در ایتا
دانلود
یه شب ایی باهم خندیدیم یه شب آیی باهم گریه کردیم. هوامو داشتی،تا تونستم هوات داشتم. حرف هایی که باید به مامان میزدم برای تو زدم دست نوازش مامانمو تو کشیدی رو سرم دور بودیم اما روحامون میومدن ملاقاتهم روح تورو نمیدونم اما روح خودم چرا لِه لِهم بود تنهات نزاشت.خیلی وقتام دل شکوندی به روت نیاوردم.خیلی وقتام تنهام‌گذاشتی به روت نیاوردم. خیلی وقتام نیازت داشتم نبودی.خیلی وقتا صدات کردم"جانم"گفتنت بشنوم ولی همون روزآ نمیدونم چت میشد با"بله"و"هوم"جوابم دادی.خیلی وقت آ اومدم برات از دردم بگم دیدم حالت خوش نیست پشیمون شدم ریختم تو خودم اینا شد که الان شدم این.... با نامردی
به اون لیوان تیکه تیکه شده قسم به اون تیکه پُودر شده قسم به اون بغض نشسته پشت چشمات قسم به قرمزی کف دستم موقع جمع کردنشون قسم به پَریدگی روی سرامیک‌قسم به توی ذوق زدن قسمت متفاوت سرامیک قسم من‌نمیخواستم‌اینطوری بشه..!
من ندانم ز نگاه تو چه خواندم اما دانم این چشم همان قاتل دلخواه من است..
من مهندس گشته‌ ام راه دلت پیدا کنم ورنه با یک شغل ساده می‌شود خورد و نمرد
خدایا قلبش را آرام کن ؛ چرا که هم او و هم قلبش درون ِ قلبـم هستند : ) ) .
در تمام صفحات کتابی که برایت فرستادم، بوسه کار گذاشتم مطمئن بودم برای بوییدن کاغذ نو پیشانی‌ات را جلو می‌آوری... و اینك تکه ای از روحم در صفحه صفحه این کتاب است...
من ابر شدم باریدم تو ولی ، بیخبر از حالِ بدم خندیدی ؛
مرا برگردان به جایی که بودم پیش از دیدارت سپس برو ؛
من به اندازه‌ی غم‌های دلم پیر شدم از تظاهر به جوان بودنِ خود سیر شدم..
با اجازه خودم هستم 😂😔