تا تـــو مـــراد من دهی کشته مـــرا فراق تــو
تا تو به داد من رسی، من به خدا رسیده ام
مُردمــــ از حــسرتــــ به پیغامـــــی، دلـــــم را شــــــاد کـن
ایـــ کــه گفـــــتی فراموشـــــت نســــازم، یـــاد کنـــ:)
"درد را از هر طرف خواندم ؛ عزیزم درد بود"
پشت خنجر خوردَنم از دستِ یک ؛ نامرد بود
درد دارد زندگی ؛ وقتی که میبینی به چَشم
مهرَبانی ؛ عاطفه ؛ از سینه امّا ؛ طرد بود
روزِگاری مهرَبانی قلبِ ما را می نواخت
بی مرامی جا نداشت ؛ آواره ای ولگرد بود
درد دارد ؛ از عزیزان زخم خوردن ؛ نازنین
می شود با اینهمه درد و ستم ؛ خونسرد بود
گشته ام بسیار دنبالِ جوانمردی ؛ ولی
رفته ؛ یا شاید شبیهِ سایه ای شبگرد بود💔
ناخوش احوالم نمیخواهی که برگردی هنوز؟
میتوانی خب خودت حالی کنش این قلب لاکردار را...