"درد را از هر طرف خواندم ؛ عزیزم درد بود"
پشت خنجر خوردَنم از دستِ یک ؛ نامرد بود
درد دارد زندگی ؛ وقتی که میبینی به چَشم
مهرَبانی ؛ عاطفه ؛ از سینه امّا ؛ طرد بود
روزِگاری مهرَبانی قلبِ ما را می نواخت
بی مرامی جا نداشت ؛ آواره ای ولگرد بود
درد دارد ؛ از عزیزان زخم خوردن ؛ نازنین
می شود با اینهمه درد و ستم ؛ خونسرد بود
گشته ام بسیار دنبالِ جوانمردی ؛ ولی
رفته ؛ یا شاید شبیهِ سایه ای شبگرد بود💔
ناخوش احوالم نمیخواهی که برگردی هنوز؟
میتوانی خب خودت حالی کنش این قلب لاکردار را...
نیست دلداری که دلداری کـــــند
نیست غم خواری که غم خواری کنـــــد
گر چه یاران بسیارند هر طــــــرف
نیست یاری تا مرا یاری کـــــند!
- میپرسند حالت چگونه است؟!
برای توصیف حالم کلمات عاجز میشوند و میگویم خوبم :)!🖤'💆🏻♀