هممون یه دردایی داریم که مختص به خودمونه ، نمیتونی بابتشون از کسی کمک بگیری و همه اش میشه فکر و خیال.
چه کردی با دلم ای یار که از خود هم گریزانم؟
نه آرامم، نه ویرانم، میان مرگ و طوفانم...
می روم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه دیوانه ای خویش
به خدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ای خویش