هدایت شده از قلم خسته|𝓰𝓱𝓪𝓵𝓪𝓶𝓴𝓱𝓪𝓼𝓽𝓮
«دلم میخواهد چشمهایم را روی هم بگذارم و وقتی بازشان میکنم پهلوی تو باشم. دلم میخواهد ببوسمت. آنقدر ببوسمت که دلتنگی الآنم رفع شود.🤍»
- به جا خواهد ماند؛ چایمان در ته فنجان،
بغض سنگین شادمانیها در گلویمان، و معشوقههایمان در دوردست ها . . .