"عشق، همون لحظهایه که دلت واسه یه نفر میلرزه بدون اینکه حتی دستش رو گرفته باشی.
عشق، اون حالیه که وقتی اسمش میاد، لبخندت خودش راهشو پیدا میکنه.
گاهی عشق ساکته، توی دل میمونه، بدون اینکه فریاد بشه.
گاهی هم عین بارونه، میاد و همه چیز رو میشوره، حتی دلتنگیها رو.
عشق یعنی بدونی یکی جایی از این دنیا هست که با بودنش قلبت آرومتر میزنه.
یعنی توی شلوغترین لحظههات، یادت بیاد و لبهات بیاختیار نرم بشه به لبخند.
عشق یعنی ترسِ از دست دادنش، یعنی دلنگرانیهای قشنگ.
عشق یعنی بودنِ همیشگی، حتی توی دورترین فاصلهها.
عشق یعنی یکی رو بخوای، بدون قید و شرط، بیدلیل، فقط چون اون خودشه...":)
گاهی فقط بودنِ یک نفر، آرامترین شکل زندگیست.
نه لازم است همیشه حرفی بزند، نه لازم است همیشه کاری کند…
همین که هست، همین که وجودش در دنیا نفس میکشد، دلِ تو گرم میشود.
آدمهایی هستند که بودنشان شبیه نفس کشیدن است؛
یعنی حتی اگر ساکت باشند،
حتی اگر دور باشند،
باز هم حسشان میکنی…
انگار بودنشان در رگهای تو جریان دارد.
دوست داشتنش هم همینطور است…
دوست داشتنِ او، مثل دوست داشتنِ صبحهای بارانیست،
مثل دوست داشتنِ یک فنجان چای در هوای سرد…
بیدلیل، بیتوقع، از تهِ دل.
نه دنبال عوض شدنش هستی،
نه دنبال رفتنش…
فقط میخواهی بماند.
همین.
آدم وقتی یک نفر را واقعی دوست دارد،
هر روز خدا را شکر میکند که او هست.
که لبخندش هست، که نگاهش هست، که نفسش هست…
بودن بعضیها معجزه است؛
و تو، برای من همانی…
همانی که بودنش را با هیچچیز عوض نمیکنم.🥲🫀