گاهی فقط بودنِ یک نفر، آرامترین شکل زندگیست.
نه لازم است همیشه حرفی بزند، نه لازم است همیشه کاری کند…
همین که هست، همین که وجودش در دنیا نفس میکشد، دلِ تو گرم میشود.
آدمهایی هستند که بودنشان شبیه نفس کشیدن است؛
یعنی حتی اگر ساکت باشند،
حتی اگر دور باشند،
باز هم حسشان میکنی…
انگار بودنشان در رگهای تو جریان دارد.
دوست داشتنش هم همینطور است…
دوست داشتنِ او، مثل دوست داشتنِ صبحهای بارانیست،
مثل دوست داشتنِ یک فنجان چای در هوای سرد…
بیدلیل، بیتوقع، از تهِ دل.
نه دنبال عوض شدنش هستی،
نه دنبال رفتنش…
فقط میخواهی بماند.
همین.
آدم وقتی یک نفر را واقعی دوست دارد،
هر روز خدا را شکر میکند که او هست.
که لبخندش هست، که نگاهش هست، که نفسش هست…
بودن بعضیها معجزه است؛
و تو، برای من همانی…
همانی که بودنش را با هیچچیز عوض نمیکنم.🥲🫀
بعضی وقتا از فاصلهای که بینمونه متنفر میشم..
بیشتر از اون چیزی که فکرشو کنی..
همش اینطوریم که چرا نباید الان کنارش باشم؟
چرا بقیه دوستاش میتونن پیشش باشن اما من نه؟
چرا باید بینمون فاصله باشه؟
چرا نمیتونم باهاش قدم بزنم ؟
یا وقتایی که حالش بده سریع برم پیشش
یا حالا هرچی..
چرا باید بینمون کلی فاصله باشه و من به بقیه دوستات حسودی کنم؟
به همه اونایی که به تو نزدیکن..🙂❤️🩹