وِصال؛
:)💗
"اولین باری که بغلش کردم،
یه حس عجیب افتاد تو دلم…
انگار دنیا برای چند لحظه ساکت شد،
هیچ صدایی نبود جز تپش قلبهامون.
نه حرفی لازم بود، نه توضیحی…
فقط همون آغوش، فقط همون لحظه.
دستهام دورش حلقه شد و دلم آروم گرفت،
انگار همهی فاصلهها، همهی دلتنگیها همونجا تموم شد.
اون لحظه فهمیدم بعضی بغلها معمولی نیستن؛
یه جور امن بود، یه جور قشنگ…
که هنوز هر وقت یادش میافتم، لبخندم خودش میاد."🥲💕
هدایت شده از اتاق ِ۴۷۰ .
حصار تنگ آغوشت اقامتگاه این قلب است ،
نگیر از قلب مشتاقم چنین آرامشی را تو .