آن درخت کهن منم . .
شبم از بی ستارگی، شب گور
در دلم پرتو ی ستاره ای دور
آذرخشم گهی نشانه گرفت
گه تگرگم به تازیانه گرفت
بر سرم آشیانه بست کلاغ
آسمان تیره گشت چون پر زاغ
مرغ شب خوان که با دلم می خواند
رفت و این آشیانه خالی ماند
آهوان گم شدند در شب دشت
آه از آن رفتگان بی برگشت .
«اولین باری ک دیدمت فکرشم نمیکردم تو همون کسی هستی ک بعدا قراره بارها واسش بمیرم...»
تو تابلوى حاصل دستان هنرمند خدایى
نقاشى بى رنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
گشتم همه جا را پى چشمان پر از شوق تو اما
فرسنگ به فرسنگ نبودى که بدانى چه کشیدم ..
شبها، وقتی همهچی ساکته و چراغا خاموش میشه، قبل از اینکه چشمهامو ببندم، دستم میره سمت گوشیم… عکسشو باز میکنم، همون عکسی که هزار بار دیدمش ولی بازم دلم نمیاد نبینمش. یه لبخند نصفه میزنم، نگاش میکنم، با دلم حرف میزنم، بعد آروم بوسش میکنم.
نه اینکه فقط یه عکس باشه، نه… انگار خودش همونجاست، نزدیکم، توی قلبم.
با بوسهام بهش میگم: "شب بخیر عزیزِ جونم، دلم برات تنگه."
همین کار کوچیک، همین لحظهی کوتاه، میشه یه دنیا آرامش، یه خوابِ امن، یه دلِ گرم برای فردای سخت…🥲
هدایت شده از - کافـصاد .
-
غمگینم ، مثل اون بچه ای که
به باباش
زنگ میزنه ، به امیده اینکه
یکی پشت ِگوشی
بگه سلام : ))))))) ❤️🩹
-