یه بغض گیر کرده تو گلوم نه میتونم قورتش بدم نه میتونم بدمش بیرون مثل این میمونه که قلبت هی بگیره و ول کنه ندونی تکلیفت چیه قراره زنده بمونی و با این دردش کنار بیای یا بمیری و راحت شی...
نئشه ی شعرم ولی دارم خماری میکشم ،
گوشه دنج اتاقم بی قراری میکشم ..
تکه های خاطراتم را کنارم چیده ام
پشت عکس یادگاری ، یادگاری میکشم :))!
مرا هرگز نباشد خواب و دارم آرزو گاهی ،
که خواب آید به چشمم بلکه جانانم به خواب آید .