همه چیز علیه من بود.انگار زمین و آسمان دست به دست هم داده بودند تا او را از من بگیرند.
گفته بودی غزلی در وصف چشمانم بگو...
وصف آن چشمت،غزل؟والله دیوان هم کم است .
-راحم تبریزی
شما میگید “دوستت دارم” ولی مولانا میگه:
ای زندگی تن و توانم همه تو
جانی و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی ازآنی همه من
من نیست شدم در تو ازآنم همه تو🪐
دلم میخواست او را در خواب ببینم و بگویم:《تمام خاطره های گذشته ما با یک نگاه تو،در ذهن و دلم به رقص در آمده اند.》