همینطوری میگذره همه چی در حال تغییره ولی من توی یه زمان غیر قابل تحمل گیر افتادم زمان نمیگذره حال بدی که دارم هر روز که میگذره بد تر میشه مثه یه سنگ میمونه که روی سنیم افتاده و سنگینی میکنه آره دلتنگی توعه. بغل هیچ آدمی دیگه منو آروم نمیکنه، دست هیچ کسی گرمای تو رو نداره، هیچ صدایی مثه صدای بینظیر تو به گوشم نمیشینه، من اون وایبی که از چشات هر وقت که بهم زل میزدی رو دیگه تو چشم هیچ کس نمیبینم قلب من دیگه مثل وقتایی که بهم خیره میشدی تند تند نمیزنه، دیگه حتی اهنگ ها هم نمیتونن منو آروم کنن
من با فکر کردن به خاطراتت زندم موقع طلوع آفتاب، موقع باریدن بارون ،با دیدن پرواز دسته جمعی پرنده ها، شبا با دیدن ماه، با راه رفتن توی کوچه ها، من فقط به تو فکر میکنم
میدونم میرسه اون روزی منو توی آغوشت میگیری و با دستات اشکای منو پاک میکنی
-پناه-
عاشق که می شوی
تمام جهان نشانی از معشوقه ات دارند
یک موسیقی زیبا
یک فنجان قهوهی تلخ
یک خیابان خلوت و ساکت
جهان عاشقی زیباست
آنقدر زیباست که آواره شدنش هم زیباست
مردن در عاشقی هم زیباست!
من دربارهى تو به آنها نگفتهام
اما تو را دیدهاند که در چشمانم شنا میکنى
من دربارهى تو به آنها نگفتهام
اما تو را در کلماتم دیدهاند
عطرِ عشق نمیتواند پنهان بماند.