به چشمانت نگاه میکنم
نگاهت زبانه میکشد مرا مغلوب میکند
تپش های قلبم را بیشتر
تعداد نفس هایم را بیشتر
لرزش دستانم را که نگویم
چ میکنی بامن؟!
چشمانم خیره به چشمانت دو دو میزند
برق میزند
رعد میزند
باران و برف میزند
که نهال کوچک عشقمان ریشه بدواند،
سبز شود؛عشق بورزد،بارور شود میوه دهد
میبینی همه اش از گره خوردن نگاهم به نگاهت آغاز شد
به پایانش در انتهای چال چانه ات.