این روزا مد شده که میگن نجات دهنده در آینه است ولی من دلم میخواد تو بغلم کنی و نجاتم بدی
به قول داستایوفسکی که میگه:
در آغوشم بگیر و نجاتم بده، قاتلی به دنبال من است که گاه به گاه در آینهها میبینمش.
فکرم شلوغ است، ذهنم آشفته و مغزم بهم ریخته، قلبم ب زور پمپاژ میکند و چشمانم از بس ب دنبال تو گشتند دگر سو ندارند، دستانم گر گرفته اند و ب خنکای دستان تو نیازمندن ؛ تمام بدنم درد میکند و سلول های بدنم اجزانه گرمای تنت را طلب میکنند یعنی وقت ان نرسیده ک فاصله ها از این همه انتظار خجالت بکشند؟