کاش دلتنگی هم مثل اشک بود
می ریخت وتمام می شد
می ریخت وسبک می شدی
آن وقت مجبورنبودی
هرروزحجم عظیمی ازدلتنگی ها
راباخودت به این طرف وآن طرف ببری:)
دلتنگیات را به کدام فصل بسپارم؟! هر جا که میروم، ردّ پای تو از من زودتر رسیده است:))
محبوب منی دارو ندارم شده ای تو
آشوب منم صبر و قرارم شده ای تو
دل در قفس عشق تو آزادترین است
دلخواه ترین بند و حصارم شده ای تو
لبخند تو نقاشی زیبــای خداوند
سرسبز ترین فصل بهارم شده ای تو
با بودن تو هیچ نیازم به کسی نیست
غمخوار منی وکس و کارم شده ای تو
غیر از تو دگر من به کسی دل نسپارم
مهتابِ شبِ تیره و تارم شده ای تو
آغوش تو هست امن ترین نقطه ی دنیا
از غصه و غم راه فــرارم شده ای تو
صد شکر خدا را تو شدی سنگ صبورم
همدردم و همصحبت و یارم شده ای تو