محبوب منی دارو ندارم شده ای تو
آشوب منم صبر و قرارم شده ای تو
دل در قفس عشق تو آزادترین است
دلخواه ترین بند و حصارم شده ای تو
لبخند تو نقاشی زیبــای خداوند
سرسبز ترین فصل بهارم شده ای تو
با بودن تو هیچ نیازم به کسی نیست
غمخوار منی وکس و کارم شده ای تو
غیر از تو دگر من به کسی دل نسپارم
مهتابِ شبِ تیره و تارم شده ای تو
آغوش تو هست امن ترین نقطه ی دنیا
از غصه و غم راه فــرارم شده ای تو
صد شکر خدا را تو شدی سنگ صبورم
همدردم و همصحبت و یارم شده ای تو
احساسات مختلف رو همزمان با هم تجربه میکنم؛انگار هم پرم،هم خالیام،هم میل به حرف زدن دارم،هم هیچ انرژیای برای توضیح دادن هیچچیز ندارم.
کاش، هوایی بودم که بر صورتت میخورد،لای موهایت می رود
کاش،زمینی بودم که روی آن راه میروی،مینشینی و میخوابی
کاش،دیوار خانه ات بودم که به آن تکیه میدهی،قاب عکست را میزنی
خلاصه کاش من تمام آنچه که تو را میبینند بودم