هر دفعه که بابت چیز جدیدی دلشکسته میشدم، باز تو به یادم میآمدی و از نو برای تو هم گریه میکردم.
یک نفر مدام سیگار میکشَد ، زنی هنگام آشپزی ترانهای غمگین را زمزمه میکُند ، دختری به بهانهی فیلم اشک میریزد ، پسری نیمه شب در خیابان پرسه میزند ، چیزی نیست فقط همه دلتنگیم ؛ همین .
شاید باور نکنی اما
من بارها و بارها در خیال خود با تو حرف زده ام.
با تو خندیده ام،با تو اشک ریختم
از زندگی ام،اتفاقات تلخ و شیرینش به تو گفته ام
در آخر پاسخی نشنیدم .
اما میل به سخن گفتن با تو در وجودم خاموش نمیشود عزیزکم❤️🩹:)
تمام ترسم از این است که یک شب
بخواهی که به خوابم بیایی و من
همچنان به یادت بیدار نشسته باشم