دلتنگی بعضی وقتها فقط یه حس نیست، یه دردِ آرومه که میپیچه به تمامِ آدم...
یه چیزی شبیه خالی شدنِ دل، شبیه نفس کشیدن توی هوایی که توش سهمی از تو نیست.
سخته وقتی یکی یه زمانی همهی آرامشت بوده، همهی عادتِ روزهات بوده، همهی حالِ خوبت بوده...
و حالا فقط شده یه نبودنِ بزرگ.
من دلم نه فقط برای خودت،
برای صدات،
برای خندههات،
برای آغوشت،
برای طرزِ نگاه کردنت،
برای همهچیزت تنگ شده...
برای تمام چیزهای کوچیکی که شاید هیچوقت فکر نمیکردی یه روز اینهمه نبودنشون درد داشته باشه.
سخته منی که یه روز به بودنت عادت کرده بودم،
حالا هر روز با نبودنت سر کنم.
سخته وقتی دلت فقط یه نفر رو میخواد،
و همون یه نفر، ازت دوره...
بعضی دلتنگیها درمان ندارن،
فقط باید باهاشون زندگی کرد،
با بغض،
با خاطره،
با شبهایی که بیشتر از همیشه نبودنت رو میفهمم...
دلم برایت تنگ شده...
برای خودِ خودت،
برای همهی چیزهایی که با تو قشنگ بود،
و برای منی که وقتی تو بودی،
انگار غمهای دنیا کمتر بود...
#دست_نویس