وقتی بغلم می کردی فکر میکردم هیچ غمی به من نمی رسد ..
سرم را روی شانه ات می گذاشتم و فکر میکردم تا وقتی تو هستی هیچ اتفاقی نمی تواند مرا از پا بیندازد .
آرام سرم را بلند میکردم در چشمانت نگاه میکردم و دنبال چیزی میگشتم که خیالم را راحت کند
دنبال نشانه ای که بگوید هر اتفاقی هم بیافتد میمانی .
چه میدانستم روزی بزرگترین غم زندگی ام، نبودن همان آغوش خواهد بود.
چه غم انگیز که هر کسی چیزی را
از دست داده
اما داستان من غم انگیز تر است؛
من تو را از دست دادم : ))
"کاش"میتونه یکی از غمگین ترین کلمه های بشریت باشه؛ کاش بودی، کاش نمیذاشتم بری، کاش بغلت میکردم ، کاش میدونستم آخرین باریه که بغلت میکنم.
به خوابم بیا گاهی...
این دلتنگی دیگر با مرور خاطره ها آرام نمی گیرد
دلم حضورت را میخواهد
صدایت را
نگاهت را
حتی سکوتی را که کنار تو معنا داشت. .