اهم اهم
انیا صحبت میکنه،چالش داریم؛! چه چالشی!؟
خب خب من تازگیا شروع به داستان نویسی کردم و چالش ما هم از این قراره که شما سه تا ایموجی موردعلاقتون رو به من میفرستید و من با اون سه تا ایموجی داستان برای شما می نویسم✨🖇
همسایه ها هم میتونن ش کت کنن
مدت زمان:نامشخص~
آیدیم؛ @Ilaroccc
#اینگور_نشم
قلب آبی
دوستی ما از اونجایی شروع شد که به کلاس بسکتبال میرفتیم دوتامون هم عاشق بسکتبال بازی بودیم.هر روز باهم وقت میگذروندیم و بسکتبال بازی میکردیم.
ما اونقدر باهم دوست بودیم که باهم یک عهد بستیم!ما عهد بستیم که دوستیه ما به یک قلب آبی رنگ بند باشد و وقتی هم که دوستیه ما تموم شد آن قلب هم از بین برود!
ما خیلی به هم وابسته بودیم ولی چرخ روزگار او را از من گرفت.
او دچار افسردگی شدیدی شده بود،کاملا از زندگی سیر شده بود!
روزی مرا به یک کافه بغل خیابان دعوت کرد،وقتی به آن کافه رفتم چشمش را با ربانی آبی بسته بود و توپ بسکتبالش را در آغوش گرفته بود!
شروع به رفتن به خیابان کرد و وقتی میخواست که از خیابان رد شود ماشین او را زد و...
ولی قلب آبی رنگ ما هنوز و هنوز باقی مانده است و ما هنوز با هم دوست های صمیمی هستیم.
💙🏀🫂