Dissartor
همی خواهم از کردگار جهان
شناسنده ی آشکار و نهان
که باشد ز هَر بد ، نگهدار تان
همه نیک نامی بُوَد یارتان
ندانی که ایران ، نشستِ من است
جهان سر به سر ، زیر دستِ من است
همه یکدلانند یزدان شناس
به نیکی ندارند از بد ، هراس
دریغ است ایران که ویران شود
کُنامِ پلنگان و شیران شود
چو ایران نباشد ، تن من مباد
در این بوم و بر ، زنده یک تن مباد
همه سر به سر ، تن به کشتن دهیم
از آن به که کشور ، به دشمن دهیم
و فهمیدم ك هموطن یعنی کسانی را
نشناسی اما از درد و اندوه و زخمهایشان
طوری قلبت به درد بیاید ك انگار زخم روی تنِ خودت است .!
یه زمانی اسفند قشنگترین ماه سال بود، پر از تکاپو و حس زندگی، بوی تمیزی، عید و بهار ...
الانو نبینید که دیگه هیچکس حس و حال نداره ...
شاید هم ماه اسفند زمانی قشنگ بود که پول تو جیب مردم و خنده روی صورتشون بود، شور و شوق داشتن و بازار رونق داشت و همه عزیزاشون کنار هم بودن .
اسفند امسال با همهی اسفندها فرق میکنه!
نوشته بود:
بچهی چهار ساله
مادرش فوت کرده.
درکی از مرگ نداره.
هرروز میاد میپرسه
یعنی امروزم مرده..؟!