اگه مونساینت اسکورپیو هستش :
تو خیلی زود یاد گرفتی که صادق بودن یا آسیبپذیر بودن میتونه برات خطرناک باشه. برای همین تبدیل شدی به یه بچهی ساکت و همیشه مراقب ، کسی که قبل از شناختن خودش، احساسات و رفتار بزرگترها رو زیر نظر میگرفت تا ببینه چخبره.
حتی یاد گرفتی خودِ واقعیت رو پنهان کنی تا در امان بمونی.
الان هم قلبت مثل یه اتاق قفلشدهست که بهسختی کسی رو بهش راه میدی و تقریبا توی هر موقعیتی دنبال دروغ یا خیانت میگردی و به طرف شک داری.
چون ترس عمیقی داری برای از دست دادن و خیانت.
اگه مونساینت لیبرا هستش :
تو یاد گرفتی دعوا و تنش خطرناکه، پس وظیفهات اینه که همهچیز رو آروم نگه داری.
برای همین تبدیل شدی به کسی که همیشه خوشبرخورده و راحت با بقیه کنار میاد حتی به ظاهر.
بهت میگفتن مهربونتر باش.
پس کمکم خواستههای خودت رو پنهان کردی تا آرامش خانواده حفظ بشه. الان هم توی رابطهها گاهی خودت رو فراموش میکنی. حتی اجازه نمیدی یه روز بد داشته باشی، چون میترسی حال بقیه خراب بشه.
ازین میترسی که اگه خودِ واقعیت رو با همهی ضعفهای شخصیتت نشون بدی، تنها میشی.
اگه مونساینت ویرگو هستش :
از همون بچگی با احساساتت مثل یه لیست کارهای انجامدادنی رفتار کردی. و احتمالا توی خونهای بزرگ شدی که مجبور بودی خودت نقش آدم بالغ رو بازی کنی، چون بزرگترها یا حضور نداشتن یا اوضاعشون آشفته بود یا حتی تو بچهی اول بودی. یاد گرفتی فقط وقتی که مفید باشی یا کمک کنی یا مشکلی رو حل کنی، جایگاهی داری.
و شایدم بارها بهت گفتن که چرا کامل نیستی؟ یا حتی گفتن که باید خودت میفهمیدی و متوجه میشدی.
برای همین تبدیل شدی به اون بچهای که قبل از اینکه کسی متوجه مشکل بشه، خودش راهحلش رو پیدا میکرد و از کسی هم کمک نمیگرفت.
امروز هم همون صدا توی ذهنت خاموش نمیشه ) چون مدام همهچیز رو بیش از حد تحلیل میکنی، نگران اشتباهاتت میشی یا زیادی دربارهی همهچیز و همهچیز فکر میکنی.
و از آشفتگی درون خودت میترسی و سعی میکنی حتی ناراحتیت رو هم مدیریت کنی و براش دلایل منطقی بیاری.