eitaa logo
᥎‌ᥱ‌ᥣ‌m‌᥆‌ᥙ‌r‌ᥒ‌‌
777 دنبال‌کننده
583 عکس
161 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ ‌ ‌ ‌ هوا سرد بود . یخ زده بود اما آرام بود و بادی نمئ‌وزید و بخاری که از دهانش موقع نفس کشیدن خارج مئ‌شد نشان دهنده‌اش بود . شب کم نظیر و فرح‌بخشی بود و ستاره‌ها در پار‌چه‌ی تیره رنگ آسمان درحال درخشیدن بودند . ماهِ کامل، نور نقره‌ای ماتش را بر سراسر زمین مئ‌افشاند و دیدن اطراف راحت تر مئ‌کرد . همه چیز به قدری و به شکلی خوب بود که تمام بدبختی هایی که زندگی اش را فرا گرفته بود با برداشتن پنجاه قدمی از یادش رفت تمام ماجرا را فراموش کرد . تنها دغدغه‌ای که درحال حاضر داشت این بود که نتواند حداکثر لذتش را از این دقایق و این سکوت ببرد . به هر حال باید شب شد تا فهمید چه مئ‌گذرد . . .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلامت روان نداشتمو از دست دادم ایول
فکر میکردم فقط منم که مثل روانیا تو این هوا رفته بالا پشت‌بوم تا وقتی اون‌طرف‌تر (خیابون کناریمون) یه یاروعی رو دیدم(نمیدونم انسانه حیوونه چیه) ولی به هرحال دارم براش دست تکون میدم😔
چرا یه‌جوری نگاه میکنه انگار جن دید_
ولی این یه چیزیش هستا
هرچی بسم‌الله میگم نمیپره ایش
اگه پشت بوم نبودید میتونستی دنبالش بدویی، خیلی باحال میشددد
بچه‌ها این یارو روانی تر از منههههههههه