᥎ᥱᥣm᥆ᥙrᥒ
۲۲ دسامبر 02 : 12 دفترچه
۲۱ ژانویه 02 : 12
دفترچه
᥎ᥱᥣm᥆ᥙrᥒ
۲۱ ژانویه 02 : 12 دفترچه
نگاهش به نقابی که در راس و وسط دیگر نقاب ها بود افتاد، لبخند. تنها حالت چهرهای که در نظر او با هر روز تکراری بودنش عمرا کسی شکی به دلش راه بدهد . سراغ پوشیدن نقاب رفت و با دقت آن را پوشید که انگار از همان اول خلقتش با همان لبخند متولد شده . چشمش به جمله محبوبش که به روی دیوار زده بود افتاد و به خود یادآوریاش کرد .
" لبخند بزن ، چون خیلی آسون تر از توضیح دادن چیزیه که
داره تورو از درون میکشه . "
⊹ بهمن ָ۫࣪
یک دو سه، یک دو سه، امتحان میکنیم...
درود، من سکینه جنر_ چیز نه سیلسیا از باربیلند هستم...
۱۵ سال و دو روز پیش یه فرشتهی دوست داشتی بهدنیا اومد
تولدت مبـــــــــــــارک خوشگله💘
مرسی که هستی، و کاش بیشتر باشی😭
سال جدید زندگیت پر باشه از لحظههایی که همیشه توی رویاهات میبینی.💘
تا دهه ها بمونی خوشتیپ بلا ، تولدت خفن مفن و با آرزوی تجربه هیجان هایی که لیاقتشون رو داری ~
' silsia