eitaa logo
᥎‌ᥱ‌ᥣ‌m‌᥆‌ᥙ‌r‌ᥒ‌‌
771 دنبال‌کننده
583 عکس
161 ویدیو
1 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از  𝗽𝗋𝖾tty 𝗂sn't p𝗿etty
روحم از پشتِ پرده‌های خاک‌گرفته، بر کالبدم خیره مانده بود و درد کشیدنش را تماشا می‌کرد؛ نظاره‌گرِ زخم‌های تازه‌ای بود که بر پیکرِ زخم‌های کهنه‌ی دهان‌بازکرده‌ام می‌نشست. تاریِ چشمانم را می‌دید و خاکسترِ سردی را که بر قلبم آوار شده بود، حس می‌کرد. پاهایم در بندِ فلجی بود؛ سنگین و بی‌اراده. با اینکه قدرت نجاتش را داشتم، پاهایم فرمانِ حرکت نمی‌بردند. او سرانگشتانش را با خشمی فروخورده در گوشتِ دستانش فرو می‌کرد. چشمانش در سیاهیِ مطلقِ رنج غرق می‌شد. هنوز هم پاهایم بی‌حرکت بود؛ انگار که نخواهم او را از این مهلکه برهانم. فریاد می‌زد؛ فریادی که از مرکزِ قلبی برمی‌خواست که بر آن آتش روشن کرده بودند. فریادی کَرکننده. باز هم دست به کار نشدم. می‌توانستم نجاتش دهم؛ می‌توانستم، اما نکردم. گذاشتم با همان دردِ جانکاه فریاد بزند و خون بالا بیاورد. انگار تماشایِ قطعه‌قطعه شدنِ روحش را بر نجاتش ترجیح می‌دادم. گویی ثانیه‌های آخرِ عمرش بود. به من خیره شد؛ به چشمانم. گمانم چشمانش می‌خندید؛ چروک‌های کنارِ چشمش، گواهیِ خنده‌ای تلخ بود. انگار می‌خواست دلیلِ دردهایِ ناکام و بی‌پایانم را برملا کند. دو قدمی‌اش ایستادم و گوشم را به لبانِ لرزانش نزدیک کردم. نفسِ داغش بر لاله گوشم نشست. هنوز در مرزِ میانِ رویا و واقعیت سرگردان بودم. اسمم را زمزمه کرد، نفسِ عمیقی کشید و بوسه‌ای بر لالهٔ گوشم نشاند. با تپشی بی‌امان از خواب پریدم. بدنم خیس عرق بود و لالهٔ گوش چپم می‌سوخت. ساعت، چاره و چهل و چهار دقیقه صبح را نشان می‌داد. پاهایِ بی‌جانم را بر زمین کشیدم و به سمت پنجره رفتم. بالاتنه‌ام را از پنجره آویزان کردم و دستانم را تکیه‌گاهِ این پیکرِ خسته ساختم. موهای روی پیشانی‌ام در بادِ شبانه تکان می‌خوردند؛ اما سوزشِ لاله گوشم، هنوز هم گواهیِ زنده بر آن بوسهٔ تلخ بود.
If I knew it all then, would I do it again?