شبا من رو میدزدن میبرن معدن تا صبح کار کنم بعد حافظه امو پاک میکنن دوباره میفرستنم خونه،
معمای خستگی های غیرقابل توضیحم حل شد.
احتیاج دارم نیمی از موجودات دوپایی که میشناسم رو در راه نجات بشریت قربانی کنم.
جون جدتون منو برگردونید به زمانی که برای جوونه زدن لوبیا نخودِ کلاس علوم ذوق میکردم!