هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
من برات از خیانت دستکشها میگم، تو برام از سوز سرما و رویای محال میگی. من برات از نارنگی و اصالتِ تقسیمش میگم، تو از چسبناکیش میگی. من برات فال میگیرم از قهوهی چشمهام، تو میگی قهوه فقط مالِ شبهای پر کاره. من برات ستارهها رو میکشم، تو میگی این یه ضربدرِ پنج باله. برای فهمیدنِ من زیادی بزرگی.
هدایت شده از شرقیِ غمگین
من برات از رنگ آبی روی پارچه میگم که دلم میخواد دریا باشه،تو از لکهاش روی میز میگی.من از لذت بیدلیل رقصیدن توی خونه میگم،تو از مصرف انرژی میگی.من از بوی خاک نم زده بعد از بارون میگم،تو از گلو لای کفشهات میگی.من از رقص قطرهها رویشیشه میگم،تو از احتمال سرماخوردگی میگی. من برات قصه میبافم از سکوت نیمهشب، تو میگی این فقط نبود صداست. تو زیادی منظقی هستی، من برای فهمیده شدن زیادی خیالیم.
من برات از لذت دوستداشته شدن میگم، تو برام از خستهکننده بودن احساسات میگی. من برات از چاینبات و رنگ و عطرش میگم، تو برام از فرانسوی بودن لیوان چای میگی. من برات از لذت بوسیدهشدن توی یه روز سرد برفی میگم، تو برام از سرماخوردگی بعدش میگی. من برات از پریدن توی چالههای آب میگم، تو میگی که کفشات کثیف میشه
من از رنگارنگ بودن زندگی برات میگم، تو برام از سیاهسفید بودن مرگ میگی.
برای فهمیدن من، زیادی باهام فرق میکنی.
هدایت شده از در عمق سکوت .
من برات از تصورات خیالیم میگم تو برام از حقیقت تلخ میگی. من برات از امیدام میگم تو با سرگذشتت خاکشون میکنی ، من برات از بوی نم بارون میگم تو گرفتگی اسمون میگی ، من برات از اسمون میگم و تو نگران هرچی که روی زمین میگذره هستی ، من برات از خوبی کتاب ها میگم تو برام از لحظات سختی که با ادما داشتی میگی ، من بهت راجبع چای گل محمدی میگم تو از ناخالص بودن چای میگی و من از خودم برات میگم و تو فقط خودت رو میبینی،
برای متوجه شدن همدیگه زیادی فاصله داریم.
هدایت شده از وهم دیگه سبز نیست
من برات از مراحل فروپاشی ستاره ها و جذب نور توسط سیاه چاله ها میگم،تو از ترسناکی اون ها میگی.
من از شرجی هوا و برخورد ذرات آب و کشش سطحی میگم،تو از بوی اعجاب آور خاک نم زده میگی. من از احتمال ریاضی وقوع یه اتفاق میگم،تو از جادوی تقدیر و سرنوشت میگی.
من از پمپ الکتریکی قلب و نقش گره های سینوسی تو تنظیم ضربان میگم،تو از تپش قلب بخاطر عشق میگی. من از یه قاتل باهوش میگم،تو با امیدواهی میگی که شاید یه روز متحول بشه. من برای فهمیده شدن زیادی منطقی ام.
هدایت شده از اقیانوس آلفرد
من برات از نوشتهها و دستای سردم میگم، تو برام دروغ میبافی که از گرمایی که نیست نجاتم بدی. من برات چای میریزم و بهت میگم که چقدر دلم برات تنگ شده بود، تو برام از پررنگی چای میگی و از عادت کردن به نبودن. من برات از پادکست های اریانفر میگم، تو برام شعرهایی میخونی که مخاطبش من نیستم. من برات بوستان میخونم، تو برام به کلمه ها نقش میدی. من برات از رویام میگم، تو برام از تخیل و دفن رویاها میگی. من برات از ماه و خورشیدی که درونت میبینم میگم، تو برام از تضاد میگی و نشناختن. من برات از عشق قصه میگم، تو برام از دروغ میگی و قصه بودن.
من برات یک جای خالی میذارم، جایی که هرگز پر نخواهد شد، برای فهمیدن من زیادی بی رنگی.