هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
من برات از خیانت دستکشها میگم، تو برام از سوز سرما و رویای محال میگی. من برات از نارنگی و اصالتِ تقسیمش میگم، تو از چسبناکیش میگی. من برات فال میگیرم از قهوهی چشمهام، تو میگی قهوه فقط مالِ شبهای پر کاره. من برات ستارهها رو میکشم، تو میگی این یه ضربدرِ پنج باله. برای فهمیدنِ من زیادی بزرگی.
من برات از رنگ آبی روی پارچه میگم که دلم میخواد دریا باشه،تو از لکهاش روی میز میگی.من از لذت بیدلیل رقصیدن توی خونه میگم،تو از مصرف انرژی میگی.من از بوی خاک نم زده بعد از بارون میگم،تو از گلو لای کفشهات میگی.من از رقص قطرهها رویشیشه میگم،تو از احتمال سرماخوردگی میگی. من برات قصه میبافم از سکوت نیمهشب، تو میگی این فقط نبود صداست. تو زیادی منظقی هستی، من برای فهمیده شدن زیادی خیالیم.
الانم خیلی خوبه واقعا میتونی بنویسی، از چیزایی که بهت توی زندگی واقعیت حس خوب میدن عکس بزاری و...
_
خب میدونی چیه اگه بخوام بنویسم نوشته هام به غم و.. وصل میشه و واقعا همچین چیزی نمیخوام
گوشیمم متاسفانه کیفیت نداره💔
آهنگ درخواستی 🤣
_
یادش بخیر قبلا یه پرایوت زده بودم و فقط اهنگ و اهنگ درخواستی میزاشتم