⊹ ࣪ ˖ 𝑽𝘪𝘷𝘢 🏴
مردن چه عنیه خفه شووو
وقتی مینویسی خفه شو صدات تو مغزم پلی میشه 🤣🤣🤣
در تجمع پرچم یا لثارات الحسین را تکان میدهم و با مداحی زمزمه میکنم. به جای خالی هیات های نگاه میکنم. مکبر میگوید فردا اولین روز صفر است و یک ماه عزاداری و نوکری سیدالشهدا به پایان رسیده . دعای فرج را پخش میکنند. زمزمه میکنم: الهی عظم البلا...
به محرمی که گذشت فکر میکنم. یک ماه برای حسین(ع) گریه کردم. به همین زودی تمام شد؟ باور نمیکنم! تمام لحظاتی که در روضه ها بودم در ذهنم می ایند. دلم تنگ شده است! به همین زودی! دعا میرسد به: الذین فرضت علینا طاعتهم....
اشک در چشمانم جمع میشود و قطره قطره پایین میچکد.
نمی خواهم باور کنم محرم تمام شد...
انگار همین دیروز بود که پرچمهای سیاه بالا رفتند، کوچهها بوی محرم گرفتند و دل، دوباره راهِ کربلا را پیدا کرد. انگار همین دیروز بود که شبها با صدای روضه آرام میشدیم، با مقتل گریه میکردیم و هر شب، داغِ یکی از عزیزانِ حسین را بر دل مینشاندیم.
دههٔ اول امسال، برای من چیز دیگری بود. هر شب، با نامی اشک ریختم؛ شبی برای قاسم، شبی برای علیاکبر، شبی برای علیاصغر، شبی برای قمر بنیهاشم و در آخر، برای خودِ حسین... برای مردی که تمامِ هستیاش را در راه خدا تقدیم کرد و حتی در واپسین لحظات نیز جز رضای او چیزی بر زبان نیاورد.
چه حس عجیبی دارد گریه برای حسین...
اشکی که نه از سرِ ناتوانی، که از سرِ دلتنگی است؛ اشکی که بعد از هر روضه، دل را سبکتر میکند؛ اشکی که آدم را به خدا نزدیکتر میکند. بعضیها فکر میکنند گریه، نشانهٔ غم است؛ اما گریه برای حسین، آرامش دارد. انگار هر قطرهٔ اشک، زنگارِ دل را میشوید و انسان را دوباره متولد میکند.
حالا محرم تمام شده است. حسینیهها آرام گرفتهاند، طبلها خاموش شدهاند، پرچمها کمکم پایین میآیند و صدای روضه دیگر هر شب در کوچهها نمیپیچد. اما دلتنگی تازه از همینجا آغاز میشود. دلم برای آن لحظههایی تنگ میشود که با روضهٔ علیاکبر بیاختیار اشک میریختم، با تشنگیِ علیاصغر بغض میکردم، با علمدارِ کربلا زجه میزدم و با آخرین وداعِ حسین، تمامِ وجودم میشکست.
میگویند محرم تمام شد...
اما مگر میشود محرم در دلِ کسی که عاشقِ حسین است، تمام شود؟ محرم از تقویم میرود، اما از دل نمیرود. روضهها تمام میشوند، اما داغِ حسین تمام نمیشود. اشکها خشک میشوند، اما شوقِ گریه برای سیدالشهدا هرگز خشک نخواهد شد.
خدایا...
اگر امسال توفیق دادی که در عزای حسین اشک بریزم، اگر نامم را در میان عزادارانش نوشتی، این لطف را از من نگیر. مرا تا محرمِ سال آینده زنده نگه دار؛ نه فقط با نفس، که با دلی که هنوز برای حسین بتپد. دوباره مرا به این روزها برسان، دوباره مرا پای مقتل بنشان، دوباره اجازه بده با شنیدن نامِ زیبایت بیاختیار اشک بریزم.
و اگر قسمت شد که محرمِ سال آینده را ببینم، قول میدهم باز هم با همان اشتیاقِ امسال، اولین قطرهٔ اشکم را به نامِ حسین هدیه کنم...
آخر مگر میشود یک بار عاشقِ حسین شد و دیگر دلتنگِ محرم نماند؟
و اگر تقدیرم این نبود که محرمِ سالِ آینده را ببینم، از تو تنها یک خواهش دارم... نگذار بینصیب از این دنیا بروم. اگر قرار است چشمم دیگر به پرچمهای سیاهت نیفتد، اگر قرار است دیگر صدای «یا حسین» را نشنوم، مرا در راهِ خودت بپذیر. شهادت را روزیِ من کن. بگذار آخرین لباسم، کفن باشد و آخرین افتخارم، پرچمِ سرخت که بر پیکرم کشیده میشود. بگذار لباسِ عزایی که با آن برای تو گریستم، گوشهای از مزارم آرام بگیرد و تربتِ پاکت، آخرین عطرِ این دنیا باشد که بر پیکرم مینشیند. آنگاه، اگر محرمِ تو را ندیدم، در جوارِ تو باشم؛ جایی که دیگر نه وداعی هست، نه دلتنگی، نه پایانِ محرم... فقط حسین است و آرامشِ بودن در کنار حسین.
⊹ ࣪ ˖ 𝑽𝘪𝘷𝘢 🏴
مثل بعضیا
تاحالا ماشینی به اسم هول ندیده بودم واقعا💔(درست خوندم اسمشو؟)